حرم فلش - کد وبلاگ ثانیه شمار فلش
ایران بزرگ
 

بوکس : 

در این رشته ، ایران تاکنون موفق به کسب یک سهمیه (آن هم از سهمیه های اصلی رنکینگ جهانی که کسب کنندگان آن جزو مدعیان اصلی قهرمانی در وزن خود محسوب می شوند!) توسط احسان روزبهانی در وزن 81 کیلوگرم شده است و احتمال کسب 3 تا 5 سهمیه دیگر هم در مسابقات قاره ای و جهانی آتی وجود دارد . در مجموع رشته بوکس یک رشته پر مدال است و حتی شرکت کنندگان متوسط الحال هم اگر با قرعه مناسبی مواجه شوند شانس رسیدن به نیمه نهایی و کسب مدال برنز را دارند ، به طوری که تاکنون 78 کشور جهان از این رشته در المپیک کسب مدال کرده اند! اما متاسفانه مشتزنان ایرانی با وجود شایستگی فراوان تاکنون موفق به کسب مدال نشده اند! بویژه در المپیک 2012 لندن حداقل دو تن از بوکسورهای ایران (احسان روزبهانی و علی مظاهری) شایستگی و توان کافی و لازم برای کسب مدال را داشتند اما با ناداوری از کسب مدال بازماندند (بویژه ناداوری آشکار علیه مظاهری که تا ابد یکی از خاطرات تلخ ایران از المپیک باقی خواهد ماند) . در همین جا لازم است توضیح دهم که سیستم داوری در رشته بوکس یکی از بدترین ، ضعیف ترین و نفوذپذیرترین سیستم های داوری ورزشی حال حاضر جهان محسوب می شود که اصلاً طراحی شده مطابق با سلیقه و تمایلات نفسانی داوران است! بنابراین بوکسورهای ما هرچقدر هم تمرین کنند و در شرایط بدنی و تکنیکی آرمانی باشند باز هم ممکن است مغلوب ناداوران شوند! 

قایقرانی کانویینگ : 

در بیشتر رشته های قایقرانی ، طی سال های اخیر ورزشکاران ایران در سطح آسیا پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته اند و این رشته ها در بازی های آسیایی کم کم در حال تبدیل شدن به رشته هایی پر مدال برای ایران هستند . بنابراین دور از انتظار نیست که قایقرانان کانویینگ ایران در مسابقات قهرمانی آسیا 2016 ژاپن که حکم انتخابی المپیک ریو را خواهد داشت موفق به کسب چند سهمیه شوند ، با این حال مدال های المپیکی کانویینگ عمدتاً در انحصار کشورهای اروپایی و آنگلوساکسونهاست و نمی توان به این زودی ها از قایقرانان ایران انتظار مدال المپیک را داشت! 

دوچرخه سواری : 

ایران تاکنون یک سهمیه در بخش جاده کسب کرده و با توجه به اینکه هنوز مراحل کسب سهمیه زیادی باقی مانده است کسب 3 تا 4 سهمیه دیگر از سوی رکابزنان ایران دور از انتظار نیست . البته بود و نبود حضرات در بخش جاده خیلی فرقی نمی کند چون از هشت سهمیه ای که دوچرخه سواران ایران از المپیک 2000 تا 2012 در بخش جاده داشته اند ، فقط در یک مورد موفق به عبور از خط پایان در زمان قانونی مسابقه شده اند! (برخی اصلاً رد نمی شوند و برخی بعد از پایان زمان قانونی مسابقه رد می شوند و رکوردشان محاسبه نمی شود!) 

سوارکاری : 

ایران در دهه نود به لطف یکی دو سوارکار ایرانی الاصل مقیم خارج کشور که دارای رنکینگ بین المللی بودند ، حضور نصف و نیمه ای در مسابقات آسیایی و المپیک داشت . اما در حال حاضر سوارکاری حرفه ای ورزشی در ایران اعتبار و موقعیت چندانی ندارد و بعید است ایران برای فرستادن ورزشکار و اسب برای این رشته به المپیک 2016 که هزینه بالایی دارد تلاشی صورت دهد . 

شمشیربازی : 

در بازی های آسیایی 2014 شمشیربازان ایران یکی-دو چشمه از خودشان نشان دادند و بنابراین دور از انتظار نخواهد بود که در مسابقات انتخابی قاره ای موفق به کسب سهمیه حداقلی گردند . 

هاکی روی چمن : 

هرچند هاکی روی چمن در ایران طی سال های اخیر پیشرفت خوبی داشته و در مسابقات بین المللی در حال تثبیت جایگاه خود بین متوسط های آسیا است ، اما هنوز راه زیادی در پیش دارد تا بتواند برای کسب سهمیه المپیک مدعی باشد . ضمن اینکه اصلاً سهمیه های المپیک 2016 هم برای رشته های هاکی در حال ته کشیدن است و آنهایی هم که باقی مانده مال آفریقا و اقیانوسیه است نه آسیا! البته به طور کل آسیایی ها در هاکی بشدت افت کرده اند! یک زمانی هند و پاکستان مدعیان اصلی قهرمانی المپیک بودند اما امروز دیگر پاکستان حتی نمی تواند کسب سهمیه کند و هند هم که تنها تیم آسیایی هاکی در ریو خواهد بود از آخرین حضورش بین 4 تیم برتر المپیک بیشتر از 35 سال گذشته است!!! 

فوتبال : 

در فوتبال ، تیم امید ایران روی کاغذ هنوز شانس راهیابی به المپیک را دارد اما جای شما بودم اصلاً رویش حساب نمی کردم!!!  

امیدهای ایران در مرحله مقدماتی انتخابی با تیم های نپال ، فلسطین ، افغانستان و عربستان همگروه بود که در مقایسه با سایر گروه ها ، خیلی ایده آل بود! تیم ایران سه حریف نخست را به راحتی شکست داد و به عربستان باخت و دوم شد . طبق برنامه مسابقات تیم های اول گروه ها مستقیماً به مرحله بعد راه یافته و از بین تیم های دوم گروه های ده گانه هم پنج تیمی که بیشترین امتیاز را کسب کرده باشند به مرحله بعد صعود می کردند . ایران در تنها گروهی قرار گرفته بود که پنج تیمی بود اما بجز عربستان ، سه تیم دیگر همگی زنگ تفریح بودند بنابراین با اینکه نتیجه ایران برابر نپال در انتخاب بهترین تیم دوم ها لحاظ نشد ، باز هم ایران امتیاز خوبی داشت .  

اما در مرحله نهایی انتخابی که در قالب مسابقات قهرمانی امیدهای آسیا ، 12 تا 30 ژانویه 2016 در قطر برگزار خواهد شد ، دیگر از این خوش شانسی ها خبری نخواهد بود! این مسابقات هنوز رسماً گروه بندی نشده اما سید بندی مقدماتی تیم ها مشخص شده است ؛ در سید یک قطر ، عراق ، عربستان و اردن قرار دارند ، در سید دو کره جنوبی ، سوریه ، استرالیا و ژاپن ، در سید سه امارات ، ایران ، کره شمالی و ازبکستان و در سید چهار چین ، یمن ، تایلند و ویتنام . بنابراین تیم ایران شانس خیلی کمی دارد که در یک گروه آسان و دلبخواه قرار بگیرد و برای صعود و رسیدن به جواز المپیک باید با تمام وجود مایه بگذارند (توقعی که اصلاً نمی توان از بازیکنان حال حاضر فوتبال ایران داشت!!!) 

گلف : 

در این رشته که ایران شرکت نخواهد کرد! 

ژیمناستیک : 

در این رشته ژیمناستیک ایران با سطح اول آسیا (که تقریباً همان سطح اول جهان هم هست) فاصله زیادی دارد و نمی توان امیدوار بود که کسب سهمیه نمایند! 

هندبال : 

در این رشته ، تیم ایران در چند سال اخیر جزو خوب های آسیا بوده و دیگر تیمی در این قاره باقی نمانده که طعم شکست از ما را نچشیده باشد . با این حال تیم ملی هندبال ایران همواره جزو تیم های پرحاشیه و پر دردسر بوده که این حواشی روی عملکرد تیم تاثیر منفی گذاشته اند . از طرف دیگر قدرت کشورهای عربی هم در کنفدراسیون هندبال آسیا بسیار زیاد است و تیم ایران همیشه در بازی با تیم های عربی مشکل داوری داشته . اگر این دو فاکتور منفی از عملکرد و نتیجه گیری تیم هندبال ایران خط می خورد ، الان این تیم باید سابقه چند دوره قهرمانی پیاپی در قهرمانی آسیا و بازی های آسیایی را می داشت!!! 

به هر حال هندبالیست های کشورمان باید در روزهای 14 تا 23 نوامبر 2015 در دوحه قطر برای کسب سهمیه المپیک به مصاف حریفان آسیایی بروند . در گروه یک این مسابقات تیم های بحرین ، کره جنوبی ، کویت ، عراق ، چین و استرالیا قرار دارند و در گروه دوم ایران با عربستان ، عمان ، ژاپن ، ازبکستان و قطر همگروه است . هر دو گروه نسبتاً سخت هستند و نمی توان گفت یکی از دیگری آسان تر است . با این وجود بیشتر تجربه ضربه خوردن از ناداوری را تیم ایران در برابر عربستان و قطر داشته است! و قطری ها هم که به تازگی تجربه شگفت انگیز و دور از انتظار نایب قهرمانی مسابقات قهرمانی جهان را پشت سر گذاشته اند و روحیه مضاعفی دارند! (و به لطف این نایب قهرمانی شانس حضور در مسابقات انتخابی بین قاره ای را هم خواهند داشت اما خیلی رویش حساب نکنید!!!) از هر گروه دو تیم به نیمه نهایی راه خواهند یافت . تیم اول مسابقات سهمیه مستقیم حضور در المپیک را کسب خواهد کرد و تیم های دوم و سوم راهی رقابت های بین قاره ای خواهند شد . 

ادامه دارد ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۲ شهریور۱۳۹۴ساعت 12:17  توسط امین  | 
 

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز . 

حدود 11 ماه به برگزاری المپیک تابستانی 2016 ریودوژانیرو برزیل باقی مانده است . همه می دانید مسابقات المپیک مهمترین رویداد ورزشی جهان است که هر چهار سال یکبار برگزار می گردد و حتی ضعیف ترین برنامه ریزان ورزشی در گوشه و کنار جهان هم دیگر از یکسال مانده به مسابقات برنامه ها را مطابق با آن تنظیم می کنند! 

می خواستم اطلاع رسانی درباره مقدمات مسابقات المپیک را از ابتدای سال آینده شروع کنم! اما خب ، تا آن موقع هزار و یک اتفاق ممکن است بیافتد و بنده هم آدم کم صبری هستم! برای همین مباحث مقدماتی المپیک را از همین حالا شروع می کنیم و از سایر دوستان هم خواهشمندم حتماً در بحث شرکت کنند و فقط خواننده نباشند! 

اما ابتدا دو نکته انتقادی : 

اول - نگاه مسئولان کمیته بین المللی المپیک به این مسابقات یک نگاه کاسب کارانه و منفعت طلبانه است! به این شکل که کمیته بین المللی المپیک معتقد است باید هزینه ها به حداقل ممکن کاهش یافته و در عوض سودآوری بالا برود! این سیاست باعث شده تا یک سری از رشته های ورزشی که حامی مالی کمتری دارند امکان اضافه شدن به مسابقات المپیک را نداشته باشند و حتی یک سری از رشته هایی که جزو المپیک بوده اند با همین بهانه حذف شوند! به این ترتیب ورزشکاران زیادی در جهان باقی می مانند که با وجود شایستگی فراوان در رشته های ورزشی خود ، در حسرت حضور و کسب مدال المپیک باقی خواهند ماند! به عنوان مثال برای ما ایرانی ها خیلی ناراحت کننده است که رشته هایی مثل کاراته ، ووشو و تیروکمان کامپوند که توان کسب مدال المپیکی در آنها را داریم در این مسابقات غایب هستند و هر زمان هم که در جلسات کمیته بین المللی المپیک بحث حضور این رشته ها و رشته های دیگر پیش کشیده می شود مسئولان کمیته به بهانه پایین نگه داشتن هزینه ها ، با بحث حذف کشتی و چند رشته دیگر از المپیک ، مقابله به مثل می نمایند! 

دوم - در دهه نود و با قدرت گرفتن نهضت جهانی فمینیسم ، انتقادات فراوانی نسبت به مردسالارانه بودن بازی های المپیک متوجه کمیته بین المللی المپیک شد و بعد از روی کار آمدن ژاک روک در سال 2001 ، به بهانه رفع این انتقادات ، بازنگری هایی در شرایط برگزاری مسابقات و مواد و رشته های قابل برگزاری برای بانوان انجام گرفت که برخی قابل قبول می باشند اما در مجموع این بازنگری ها عملاً نگاه جنسیتی و آلوده به ورزشکاران زن را تقویت کرده و پوشش غالباً اجباری این ورزشکاران را در رشته های مختلف در حد زنان فاحشه و هرزه تقلیل برده است و به همین علت عملاً بسیاری از ورزشکاران زن دنیا (چه مسلمان و چه غیر مسلمان) مجبور شده اند از خیر شرکت در مسابقات المپیک بگذرند زیرا فقط در برخی رشته ها و آن هم با شرایطی بسیار خاص و سنگین ورزشکاران زن اجازه دارند با پوشش مورد نظر خود در میدان حاضر شوند که همان ها هم معمولاً در برابر رقبای کاملاً آزاد و سبک پوش خود شانس پیروزی کمی دارند! 

*** 

و اما برویم سر اصل مطلب! می خواهیم ببینیم ورزشکاران ایرانی در کدام رشته های المپیک شانس حضور دارند و چه مراحلی را برای دریافت جواز حضور در المپیک باید طی کنند؟ 

(ترتیب رشته ها براساس ترتیب الفبای انگلیسی می باشد که در سایت ویکیپدیا استفاده شده است!) 

ورزش های آبی (شنا ، شیرجه ، واترپلو و رقص آبی) :  

شیرجه روهای ایرانی شانسی برای حضور در المپیک ریو ندارند!  

شنا یک رشته رکوردی است و شناگران در مواد مختلف باید در مسابقات رسمی معتبر رکوردهای درخواست شده توسط کمیته بین المللی المپیک را بدست آورند تا سهمیه حضور در مسابقات را کسب کنند . با این حال معمولاً تعداد شناگرانی که به این رکوردها دست پیدا می کنند محدود است و چون شنا یکی از رشته های پایه و اصلی المپیک محسوب می شود برای رونق بخشی به آن سهمیه های آزادی برای تمامی کشورها در نظر گرفته می شود و کشورها می توانند به انتخاب خودشان از این سهمیه ها استفاده کنند . شناگران ایرانی هم تاکنون موفق به کسب رکوردهای ورودی المپیک نشده اند (و فاصله زیادی هم با این رکوردها دارند!) بنابراین طبق معمول ادوار گذشته احتمالاً ایران از یک سهمیه آزاد برای فرستادن یکی از شناگران جوان و آینده دار به مسابقات استفاده خواهد کرد .  

در واترپلو ، مسابقات کسب سهمیه المپیک 2016 در قاره آسیا 16 تا 20 دسامبر 2015 در شهر فوشان چین برگزار خواهد شد و تیم نخست سهمیه حضور مستقیم در المپیک را کسب خواهد کرد و تیم دوم به مسابقات انتخابی بین قاره ای راه خواهد یافت . ورزشکاران ایران در این رشته با تمرین و هدایت و برنامه ریزی مناسب توان رقابت و مدعی بودن در سطح آسیا را دارند اما متاسفانه در یکی-دو دهه گذشته این رشته بشدت مورد بی مهری و کم لطفی بوده! اردوهای تیم ملی چند ماه یک بار که هیچ! گاهی چند سال یک بار برگزار می شود و حضور در مسابقات بین المللی سلیقه ای و نامرتب است! با این شرایط تیم ایران همیشه در برابر رقبای آسیایی یک تیم جدی و مدعی بوده و تیم های اول آسیا یعنی چین و قزاقستان ، هیچگاه تیم ایران را دست کم نگرفته اند!  

در رشته رقص آبی هم که شرکت نمی کنیم! پرسیدن هم ندارد که چرا؟! 

تیر و کمان : 

مسابقات تیر و کمان المپیک فقط در مواد ریکرو برگزار می گردد . قبلاً این رویه در بازی های آسیایی هم بود اما در بازی های آسیایی 2014 مواد کامپوند هم برگزار شد که کمانداران کامپوند ایران عملکرد قابل قبولی داشتند و حالا هم خیلی امیدوارند که کامپوند در المپیک 2020 اضافه شود!!! اما در ریکرو ، کار کمانداران ایرانی بگیر-نگیر دارد و جزو متوسط ها در سطح جهان حساب می شوند! آنها چند هفته قبل در مسابقات جهانی دانمارک نسبتاً خوب ظاهر شدند و تا یک قدمی کسب سهمیه المپیک پیش رفتند (در مسابقات جهانی دانمارک اسماعیل عبادی مدال طلای کامپوند انفرادی مردان را کسب کرد!) بنابراین می توان به آنها برای کسب سهمیه المپیک در مسابقات انتخابی و قهرمانی آسیا امیدوار بود فقط باید دعا کرد مثل المپیک 2012 لندن نشود که کمانداران دچار حواشی عجیب و غریبی شده و همان دور اول از مسابقات حذف گشتند! 

دوومیدانی : 

دوومیدانی هم یک رشته رکوردی است اما کمیته بین المللی المپیک در اینجا اختیار بیشتری به فدراسیون ها داده و این فدراسیون ها هستند که طی مهلت تعیین شده پیش از برگزاری مسابقات المپیک به مسئولان مسابقات اعلام می کنند که کدام ورزشکارانشان شرایط و رکورد ورودی لازم برای حضور در مسابقات را دارند . هرچند تاکنون چند نفر از دوومیدانی کاران ایران در مسابقات داخلی و بین المللی به رکوردهای ورودی دست یافته اند اما تا زمانی که لیستشان در آن مهلت قانونی به کمیته برگزاری المپیک 2016 ریودوژانریو ارسال نشود رسماً المپیکی نشده اند! البته در موادی که به صورت تیمی برگزار می شود این قاعده مستثناً است و تیم ها باید کسب سهمیه کنند و از آنجا که دونده های ایران در مواد تیمی چندان قوی نیستند نمی توان روی کسب سهمیه آنها حساب باز کرد! 

بدمینتون : 

در این رشته هم ورزشکاران ایران با رقبای آسیایی و جهانی شان فاصله زیادی دارند و کسب سهمیه المپیک برایشان دور از انتظار است! 

بسکتبال : 

تیم ملی بسکتبال مردان ایران تا چند هفته دیگر در مسابقات قهرمانی آسیا در چین به میدان خواهد رفت . تیم ایران به عنوان مدافع عنوان قهرمانی در گروه یک با تیم های ژاپن ، مالزی و هند همگروه است که رقبای مهمی محسوب نمی شوند! در عوض تیم چین ، میزبان مسابقات و رقیب اصلی ایران ، در گروه سوم با کره جنوبی ، اردن و سنگاپور همگروه است که گروه بسیار سختی می باشد! و البته گروه چهارم هم با حضور تایوان ، لبنان ، قطر و قزاقستان یک گروه مرگ دیگر است! البته مرگ که نمی شود گفت چون از هر گروه سه تیم به دور بعد راه خواهند یافت بنابراین تیم ایران نمی تواند روی این حساب کند که رقبای اصلی اش در مرحله مقدماتی حذف بشوند! (راستی در گروه دوم هم فیلیپین ، فلسطین ، کویت و هنگ کنگ قرار دارند که برای فیلیپین گروه آسانی محسوب می شود)  

در مرحله دوم سه تیم برتر گروه های اول و دوم با هم در یک گروه قرار می گیرند و به همین ترتیب سه تیم برتر گروه های سوم و چهارم . اما تیم های برتر گروه های چهار گانه فقط با تیم های غیر همگروهی در مرحله مقدماتی مسابقه می دهند و نتیجه ای که در مرحله مقدماتی در برابر تیم های هم گروهی داشته اند در این مرحله هم محاسبه می شود و در نهایت چهار تیم برتر از هر کدام از این دو گروه به مرحله یک چهارم نهایی راه خواهند یافت!  

تیم اول این مسابقات جواز حضور در المپیک 2016 را کسب خواهد کرد و تیم های دوم تا چهارم راهی مسابقات انتخابی بین قاره ای خواهند شد . همانطور که اشاره کردم ایران در دوره قبلی مسابقات قهرمانی آسیا (سال 2013) قهرمان شده . در مسابقات 2007 و 2009 هم قهرمان شد و در المپیک 2008 پکن هم حاضر بود . اما در مسابقات قهرمانی آسیا 2011 با غفلت و بدشانسی در یک چهارم نهایی به اردن باخت و المپیک لندن را از دست داد . برای بسیاری از بازیکنان تیم طلایی بسکتبال ایران این شاید آخرین فرصت درخشش و خودی نشان دادن باشد و دیگر به مرز سن بازنشستگی رسیده اند! پس باید حواسشان را جمع کنند که بلیط المپیک ریو را از دست ندهند! 

ادامه دارد ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۱ شهریور۱۳۹۴ساعت 20:18  توسط امین  | 
 

سلجوقیان : 

سلجوقیان یکی از طوایف ترکمان خزر بوده اند که ظاهراً در دشت های بین دریاچه آرال و دریای خزر سکونت داشته اند . البته مشخص نیست که این طایفه پیش از ریاست سلجوق بن دقاق به چه عنوان شهرت داشته اند ، آنچه مشخص است در دوران مجاورت با مرزهای سامانی بتدریج به اسلام گرویدند و با عبور از مرز به رهبری سلجوق بن دقاق در حوالی شهر جند ساکن شده و از آن پس به سلجوقیان شهرت یافتند . 

پس از سلجوق پسر ارشدش میکائیل به ریاست رسید که در جهاد با کفار کشته شد و او سه پسر داشت به نام های جبعو (یا یبغو) ، جغری و طغرل . این سه برادر طایفه خود را به حوالی بخارا کوچ دادند اما سامانیان که از کثرت جمعیت و جنگاوری این طایفه به وحشت افتاده بودند آنها را راندند و سلجوقیان به پناه بغراخان افراسیابی رفتند . 

پس از آنکه ایلک خان بخارا را فتح و سامانیان را منقرض نمود ، سلجوقیان بار دیگر به آن حدود بازگشته و در قریه نور ساکن شدند . در عهد سلطان محمود غزنوی ، کار سلاجقه بالا گرفت و آنها مرتباً راه های منطقه ماورالنهر را بسته و برای کاروان های تجاری و سیاسی ایجاد مزاحمت می نمودند . در این زمان ریاست سلجوقیان با ارسلان بن سلجوق برادر میکائیل بود اما اینکه وی در زمان ریاست برادر زادگانش چه شرایطی داشته نامشخص است! 

سلطان محمود با لشکری به دفع سلجوقیان رفت اما بجای جنگ با نیرنگ به ارسلان دست یافته و وی را به اسارت در یکی از دژهای هند فرستاد و ارسلان سال ها در این دژ زندانی بود و با وجود تلاش فراوان جاسوسان سلجوقی ، عاقبت در همانجا مرد . بعد از دستیابی محمود به ارسلان ، جمعی از سلجوقیان به ترکستان گریختند اما بخش اعظم آنها به رهبری پسران میکائیل در کوهستان های شمال خراسان (حدود خراسان شمالی امروزی و نزدیک به نسا) مستقر شدند و با وجود تلاش فراوان غزنویان که باعث فراری دادن جمع دیگری از سلاجقه به آذربایجان و عراق شد ، هسته اصلی آنها در منطقه باقی ماند و به یاغی گری ادامه داد .  

رکن الدین طغرل بن میکائیل بن سلجوق (429 تا 455 هجری) : طغرل دو سال پیش از نبرد دندانقان و قطعی شدن شکست غزنویان ، زمانی که نیشابور را فتح کرده بود بر تختی که سلطان مسعود غزنوی هنگام حضور در آن شهر رویش می نشست و حکومت می کرد نشست و ادعای سلطنت نمود از این رو این سال را به عنوان سال تاسیس سلسله سلجوقیان در تاریخ ذکر کرده اند نه سال پیروزی سلجوقیان بر غزنویان در دندانقان! با اینکه امرای سلجوقی پس از غلبه بر غزنویان و راندنشان از خراسان ، ممالک فتح شده را بین خود تقسیم کردند ریاست طغرل بر کل سلجوقیان را به عنوان سلطان گردن نهادند و خلیفه عباسی هم سلطنت طغرل را تایید نموده و وی را تشویق به شکست آل بویه نمود ، از این رو سلطان جدید به فتح بلاد مرکزی و غربی ایران مشغول شده و پس از دفع یک به یک حکام آل بویه سرانجام به بغداد دست یافت . به این ترتیب طغرل سلجوقی نخستین سلطان پس از اسلام نام گرفت که از خوارزم و ماورالنهر تا عراق عرب را یکپارچه تحت اختیار خود در آورد و مرزهای تقریبی ساسانیان را احیا نمود . اما طغرل با همه این فتوحات فقط یک جنگجوی چادر نشین و کم سواد بود و بدون درایت وزیرش ابونصر منصور بن محمد کندری ملقب به عمیدالملک قادر به این فتوحات نمی شد . لیکن این محمد کندری دشمنی فراوانی با خواجه نظام الملک طوسی داشت و از این رو پس از آنکه قدرت به خواجه نظام الملک رسید ترتیبی داد تا نام و نشان این وزیر لایق و زیرک در تاریخ کمرنگ تر از خودش باشد! 

عضدالدوله محمد آلب ارسلان بن جغری (455 تا 465 هجری) : طغرل در بستر مرگ کوچکترین پسر برادرش جغری را که سلیمان نام داشت به جانشینی برگزید و عمیدالملک او را به تخت نشاند . اما برادر ارشد سلیمان یعنی آلب ارسلان که حکومت خراسان و نواحی شرقی ایران را در دست داشت زیر بار سلطنت سلیمان نرفت و بسیاری از امرای سلجوقی هم از او حمایت کردند در نتیجه محمد کندری با این شرط که سلیمان ولیعهد آلب ارسلان باشد ، به نام او در ری خطبه خواند . اما پسر عموی طغرل به نام شهاب الدوله قتلمش بن اسرائیل ، پیش از وی به ری مسلط شد و به نام خود خطبه خواند و آلب ارسلان به جنگ وی شتافته و قتلمش را در میدان نبرد به قتل رساند . پس از فتح ری ، عمیدالملک به پوزش نزد آلب ارسلان آمد و سلطان جدید ظاهراً او را بخشید اما نقل است هنگامی که اذن خروج از مجلس گرفت و راه افتاد که برود بیشتر اهل مجلس به احترامش بلند شده و دنبالش راه افتادند ، آلب ارسلان هم خشمگین شده و او را به زندان انداخت و یک سال بعد خواجه نظام الملک (وزیر آلب ارسلان) ترتیب قتلش را در زندان داد .  

آلب ارسلان که همچون عمویش طغرل جنگجویی بی باک بود تقریباً تمام دوره حکومت خود را به جنگ و فتوحات گذراند و مرزهای قلمرو سلجوقی را بیش از پیش توسعه داد . بویژه جنگش در ملازگرد با امپراتور بیزانس شهره عالم است که آورده اند امپراتور روم شرقی با سپاهی دویست هزار نفره به بازپس گیری مناطق سابق رومی عزم جزم کرده بود و آلب ارسلان با تنها پانزده هزار سوار به مقابله با وی شتافته و در حالی که امیدی به پیروزی نداشت و به اشتیاق شهادت در راه جهاد به قلب سپاه روم زده بود آنچنان از کشته پشته ساخت که در تاریخ نظیری ندارد و خود امپراتور روم هم اسیر سلطان گردید و برای آزادیش یک ملیون و پانصد هزار دینار نقد فدیه گرفت! آوازه نبرد ملازگرد در اقسای جهان آن زمان و بویژه اروپا پیچید و چهار ستون بدن پادشاهان اروپایی را به لرزه در آورد!  

اما بی باکی و جسارت آلب ارسلان عاقبت کار دستش داد! در سال 465 هجری سلطان سلجوقی با سپاهی بزرگ به قصد جنگ با آل افراسیاب از جیحون گذشت . فرمانده یکی از قلاع مرزی به نام یوسف خوارزمی را که مرتکب جرمی شده بود دست بسته نزد سلطان آوردند ، چون یوسف به تندی و بی احترامی با سلطان سخن گفت آلب ارسلان دستور داد تا وی را رها کنند که سلطان خودش وی را به مجازات رساند اما ضربه سلطان خطا رفت و یوسف با کاردی که پنهان کرده بود او را زخم زد و چهار روز بعد آلب ارسلان از عفونت زخم درگذشت . 

جلال الدین ابوالفتح حسن ملکشاه (465 تا 485 هجری) : بسیاری از مورخان ملکشاه را بزرگترین پادشاه سلسله سلجوقی و حتی برخی بزرگترین فرمانروای ایران بعد از اسلام نامیده اند . این ادعا دو علت دارد ؛ نخست آنکه در تاریخ ایران بعد از اسلام بجز چنگیز و تیمور ، هیچ فرمانروای دیگری را نمی توان یافت که وسعت قلمروش از ملکشاه سلجوقی بیشتر بوده باشد و دوم آنکه دستگاه دیوانی گسترده و منظم این پادشاه ظاهراً بخوبی از اداره این مملکت پهناور بر می آمده است . اما واقعیت آن است که ملکشاه شهرت خود را مدیون خواجه نظام الملک است . اگر خواجه نبود ، ملکشاه نه سیاست اداره چنین مملکتی را داشت و نه مانند طغرل و آلب ارسلان جنگجوی بزرگی بود! به هر حال در وصف ملکشاه و وزیرش فراوان در تاریخ آمده است و از آن دست سلاطینی می باشد که بدون شک در رده شهریاران گمنام ما نمی گنجد پس سخن را کوتاه و به نقل حکایت مشهوری اکتفا می کنم : آورده اند هنگام عبور اردوی ملکشاه از جیحون خواجه رسیدی برای قایقرانان و ملاحان صادر کرد که دستمزد خود را از خزانه داری انطاکیه (در ساحل مدیترانه) دریافت کنند . ملاحان شکایت پیش ملکشاه بردند و چون سلطان علت را جویا شد خواجه فرمود تا در تاریخ ثبت شود که از جیحون تا انطاکیه در تملک سلطان بوده است! همچنین آورده اند در همین سفر سفیر امپراتور روم هم که برای پرداخت خراج سالانه به ایران آمده بود را تا حدود کاشغر (در مرز چین) دنبال خودشان کشاندند و تا به منتها علیه شرقی سفر نرسیدند حاضر به دریافت خراج از سفیر نگردیدند! 

رکن الدین ابوالمظفر برکیارق (485 تا 498 هجری) : بعد از قتل مشکوک خواجه نظام الملک که برخی به عمال حسن صباح اسماعیلی نسبت می دهند و برخی زیر سر خود ملکشاه می دانند ، حکومت ملکشاه هم چند ماهی بیشتر دوام نیافت و ظاهراً بدست طرفداران خواجه مسموم شد . پس از مرگ سلطان ، همسرش ترکان خاتون با یکی از دشمنان خواجه نظام الملک به نام تاج الملک متحد شده و محمود پسر چهار ساله ملکشاه را بر تخت نشاندند و برکیارق را که بزرگترین پسر و جانشین ملکشاه بود به زندان انداختند . لیکن خانواده و طرفداران خواجه مقتول برکیارق را از زندان فراری داده و پس از گرد آوردن سپاهی در ری به اصفهان (پایتخت سلجوقیان) تاختند و پس از فتح اصفهان و قتل تاج الملک ، برکیارق بر تخت نشست و یکی از پسران خواجه وزیرش شد . با این وجود حکومت برکیارق آرامش نیافت زیرا برادران و عموها و عموزادگان فراوانی از آل سلجوق در گوشه و کنار مملکت داعیه سلطنت داشتند و برکیارق مرتباً در حال جنگ با آنها بود و از همین جا تجزیه مملکت سلجوقی کلید خورد .  

غیاث الدین ابوشجاع محمد (498 تا 511 هجری) : قوی ترین حریف برکیارق برادر ناتنی اش محمد حاکم تفلیس و آران بود که چندین بار با یکدیگر جنگیدند و اصفهان بینشان دست به دست شد تا عاقبت برکیارق بر اثر بیماری سل درگذشت و پسر خردسالش ملکشاه قدرت آن را نداشت که به رقابت با عمویش بپردازد پس محمد بر تخت سلطنت سلجوقی نشست . از سلطان محمد به نیکی یاد شده و او را حاکمی شریف و دین دار توصیف کرده اند . در زمان سلطنت وی صلیبیون اروپایی که با بهانه شکست های بیزانس از سلجوقیان و به تحریک پاپ راهی خاورمیانه شده بودند فلسطین و سواحل شام از انطاکیه تا غزه را فتح کردند و با اینکه سلطان محمد برخلاف پدرش هیچ کنترلی بر امرا و حکام شام و آسیای صغیر نداشت ، سپاهی به کمک آنها برای مقابله با صلیبیون فرستاد لیکن تفرقه حکام مسلمان آن نواحی باعث شکستشان شد و نتوانستند صلیبیون را از مناطق اشغال شده بیرون کنند . 

معزالدین ابوالحارث احمد سنجر (511 تا 552 هجری) : عمده اتکای محمد در سلطنت برادر تنی اش سنجر بود که بر خراسان فرمانروایی می کرد و در قسمت قبل به فتح بی نظیر وی در غزنه اشاره نمودیم . تا محمد زنده بود سنجر کمال احترام و اطاعت را نسبت به او داشت اما پس از درگذشت برادر حاضر به قبول سروری پسر چهارده ساله اش محمود نشد ، لیکن طرفین باز احترام یکدیگر را نگه داشتند و محمود فرمانروای غرب ایران (موسوم به عراق عجم) و عراق عرب و سنجر فرمانروای شرق ایران شد ، لیکن با اینکه سنجر عملاً بر سرزمین های غرب ری و اصفهان هیچ نفوذی نداشت محمود و جانشینانش و حتی سلاجقه شام و روم و حتی حکام حجاز به نام او خطبه می خواندند و او را بزرگ دنیای اسلام می دانستند . سنجر در دوران طولانی حکومتش با مشکلات متعدد مواجه بود که مرتباً وی را به چالش می کشیدند با این حال وی سلطانی بود که هم سیاست و علم و هنر و ادب را به خوبی آموخته بود ، و هم از جنگاوری موسسان سلجوقی بهره داشت و از این رو در عمل سلطان بهتری نسبت به ملکشاه بود! 

سنجر جنگ های فراوانی با غوریان و خوارزمشاهیان و قراختائیان نمود و پیروزی و شکست در کارنامه اش فراوان ثبت شد اما کفه شکست ها کم کم سنگین گردید تا اینکه ماورالنهر را در جنگ با قراختائیان باخت! یکی از قبایل ترک مسلمان ساکن ماورالنهر موسوم به ترکمانان غز که نمی خواستند زیر بار حکومت قراختائیان کافر بروند به حدود بلخ کوچ کردند اما حاکم بلخ حاضر به قبول آنها در آن نواحی نشد و به جنگشان رفت ، غزان وی را شکست داده و بلخ را غارت و مردمش را قتل عام کردند . پس از آن سلطان سنجر با سپاه بزرگی به جنگ غزان رفت اما در بلخ شکست خورد و غزان وی را تا حوالی مرو تعقیب کرده و در اینجا باقی مانده سپاهش را منهزم ساخته و سلطان و همسرش را اسیر کردند و پس از آن بلاد خراسان را به باد غارت گرفته و مردم بسیاری را قتل عام نمودند . نکته جالب درباره ترکان غز آن است که با وجود آنکه در میدان جنگ بی هماورد و پس از آن در قبال مغلوبین بی رحم و خونریز بودند اما تا قبل از شروع جنگ برای اجتناب از آن بشدت تلاش می کردند ؛ آنها پیش از نبرد با حاکم بلخ تلاش زیادی نمودند تا وی را از خود راضی کنند و همین روش را پیش از جنگ با سلطان سنجر هم در پیش گرفتند و حتی پس از اسارت هم وی را سلطان خطاب کرده و احترام می نمودند با این حال سلطان را در اسارت نگاه داشتند زیرا می دیدند که پس از اسارت وی تفرقه بین امرا و شاهزادگان سلجوقی افتاده و حریفی نیست تا آنها را دفع کند . سلطان سنجر بیش از سه سال در اسارت بود تا آنکه همسرش درگذشت و او با خیال راحت توانست به کمک حاکم ترمذ از اسارت بگریزد و به حکومت برگردد . لیکن ضعف پیری و اسارت کار خود را کرده بود و غم ویرانی مملکت هم مضاعف گشته و سلطان را از پا در آورد . 

سلطان سنجر چون پسری نداشت ، خواهرزاده اش ابوالقاسم محمود را جانشین خود ساخته بود . اما این محمود توان و فرصت فرمانروایی نداشت و هم ترکان غز ، هم یکی از امرای جاه طلب سلجوقی به نام موید الدین آی ابه ، که اسماً وی را سلطان می دانستند ، مرتباً از او برای رقابت و پیشبرد اهداف خود سواستفاده می کردند تا آنکه عاقبت در سال 557 هجری ، آی ابه محمود و پسرش را کور کرد و به زندان انداخت تا مردند . از این تاریخ تا مدتی سرنوشت حکومت در خراسان نامشخص بود . در برخی بلاد به نام سلطان ارسلان خطبه می خواندند ، در برخی بلاد به نام خوارزمشاه و در برخی دیگر به نام سلطان متوفی سنجر! تا عاقبت خوارزمشاهیان کل بلاد خراسان را فتح کردند . 

اما همانطور که گفتم سلطان سنجر هرچند اسماً فرمانروای جمیع بلاد از کاشغر تا شام و روم بود اما تسلط واقعی اش بر نیمه شرقی این نواحی بود و در نیمه غربی سلسله های مختلفی از سلجوقیان در عراق و شام و روم شکل گرفتند که متاسفانه اقبال آشتایانی در تاریخ ایران بعد از اسلام فقط به سلاجقه عراق که بر نواحی غربی ایران هم حکومت داشتند اشاره کرده و از اشاره مورد به مورد به سلاجقه روم و شام جز در آنجا که سر و کاری با فرمانروایان حدود ایران داشته اند خودداری نموده است . سلاجقه شام که خیلی زود بساطشان جمع شد اما سلجوقیان روم مدتها در آسیای صغیر استقرار داشتند و با اینکه مدتی را نیز به عنوان دست نشانده مغولان حکومت کردند ، انقراض قطعی دولتشان بدست سلاطین عثمانی رقم خورده است . و اما سلاجقه عراق : 

مغیث الدین ابوالقاسم محمود بن محمد (511 تا 525 هجری) : محمود در ابتدای سلطنت چند نوبت با عمویش سنجر جنگید اما کاری از پیش نبرد . وی همچنین با شورش برادرانش طغرل و مسعود مواجه گردید و مدتی را به دفع آنها مشغول بود تا عاقبت برادران مصالحه کردند . اما مهمترین رویداد دوره سلطنت محمود را قیام گرجیان دانسته اند . مسیحیان گرجی بعد از فتح تفلیس به دست مسلمانان در قرن نخست هجری به مدت چهار قرن در نواحی شمالی و غربی گرجستان فعلی محدود شده بودند تا اینکه در این زمان شخصی داوود نام که به داوود ثانی معروف شد فرمانروایشان را بر عهده گرفت که هم جنگاور بود و هم سیاستمدار و با اینکه مسیحی معتقدی بود به مسلمانان بخاطر دینشان تعرض نمی کرد و از این رو اغلب مسلمانان بلادی که فتح می کرد متعرض او و سپاهیانش نمی شدند در نتیجه کارش بالا گرفت و تفلیس را بعد از چهارصد سال از دست مسلمانان خارج ساخت و دامنه فتوحاتش را از دریای سیاه تا داغستان و شروان و ارمنستان گسترش داد و سلطان محمود و برادرش طغرل هم در جنگ با او کاری از پیش نبردند و این داوود ثانی امروزه یکی از مشاهیر و قهرمانان ملی مردم گرجستان محسوب می شود .  

آورده اند که در سال 522 هجری سلطان سنجر که شنیده بود محمود از اطاعتش خارج شده با سپاهی به حدود ری آمد ، محمود که قصد جنگ با عمو را نداشت از همدان به استقبالش شتافت و سنجر هم که همه چیز را روبه راه دید برادرزاده را احترام فراوان نموده و با خود بر یک تخت نشاند . 

بعد از فوت سلطان محمود ، پسرش داوود به تخت نشست اما برادران محمود ، طغرل ، مسعود و سلجوق شاه مدعی سلطنت شدند و چندین سال کشمکش بین طرفین ادامه داشت و سلطان سنجر هم نتوانست بینشان آشتی برقرار نماید تا عاقبت مدعیان یک به یک از میدان به در شدند و عاقبت مسعود ماند و تخت سلطنت سلجوقیان عراق! 

غیاث الدین ابوالفتح مسعود بن محمد (529 تا 547 هجری) : مهمترین وقایع دوران حکومت مسعود اختلافات وی با دارالخلافه است که به قتل دو تن از خلفا انجامید و هرچند شهرت دادند این دو خلیفه را اسماعیلیان ترور کرده اند کاملاً مشخص بود چه کسی از دفعشان منفعت برده است! 

بعد از فوت مسعود ، چون او هم پسری نداشت (ظاهراً بعضی از پادشاهان سلجوقی ، بخصوص آنهایی که برادر زیاد داشتند دلشان پسر نمی خواسته است!) برادر زاده اش ملکشاه بن محمود ملقب به ملکشاه ثانی به تخت نشست اما چون حاکمی عیاش و بی کفایت بود درباریان عزلش کرده و برادرش محمد را به تخت نشاندند . لیکن ملکشاه به دارالخلافه پناه برد و با همدستی عمویش سلیمان شاه (که بعد از اسارت سلطان سنجر سعی کرد حکومت خراسان را بدست آورد اما غزان او را به عراق فراری دادند) به مخالفت با برادر پرداخت . سلطان محمد ابتدا سلیمان شاه را در موصل شکست داده و به زندان انداخت و پس از گرفتن تایید سلطنت از خلیفه عباسی ملکشاه را هم با کمک شحنه ری مغلوب نمود اما هنگامی که قصد داشت به آذربایجان بتازد و امیر یاغی آن خطه را مطیع کند به بیماری سل مبتلا شده و در سال 554 هجری درگذشت .  

بعد از فوت محمد ، باز بین امرای سلجوقی اختلاف افتاد ، آن دسته که طرفدار سلیمان شاه بودند با همدستی شحنه ری که نفوذی به هم زده بود سلیمان شاه را از زندان موصل رها کرده و بر تخت نشاندند و او برای آنکه حاکم قدرتمند آذربایجان را از همراهی با ملکشاه باز دارد پسر خوانده وی ارسلان شاه بن طغرل را ولیعهد خود نمود و ملکشاه هم که در حدود اصفهان بدنبال جمع آوری سپاه بود سال بعد درگذشت . لیکن حکومت سلیمان شاه هم دوامی نداشت و درباریان که از عیاشی و بی کفایتی او عاصی شده بودند وی را گرفته و در زندان انداختند و کمی بعد کشتند و ارسلان شاه را بر تخت نشاندند . 

ارسلان شاه بن طغرل (556 تا 571 هجری) : ارسلان شاه اسماً سلطان مملکتش بود و عملاً هیچ اختیاری نداشت و پدرخوانده اش اتابک ایلدگز همه کاره مملکت بوده و مناسب حکومتی را بین اقوامش تقسیم نموده بود . اینانج شحه قدرتمند ری ابتدا با حکومت ارسلان موافقت نمود اما چون از قدرت روزافزون ایلدگز به وحشت افتاد جمعی را گرد خود آورده و با محمد بن طغرل ثانی به عنوان سلطان بیعت نمود . ایلدگز به جنگ یاغیان رفته و آنها را شکست داد و با اینانج صلح کرد اما چون اینانج از پرداخت خراج سالانه ری خودداری نمود بار دیگر جنگ در گرفت و اینانج کشته شد . اما مهمترین واقعه دوران حکومت ارسلان شاه شکست گرجیان از سلجوقیان است که باعث شد بیشتر نواحی فتح شده در زمان داوودثانی بار دیگر به دست مسلمانان بیافتد . 

طغرل بن ارسلان شاه (571 تا 590 هجری) : طغرل سوم را زمانی که خردسال بود اتابک محمد جهان پهلوان پسر اتابک ایلدگز بر تخت نشاند تا مثل پدر بر امور مملکت مسلط باشد . پسران ایلدگز به این شکل اداره مملکت را بین خود تقسیم کرده بودند که جهان پهلوان اتابک اعظم باشد و قزل ارسلان سپهسالار سپاه . چون در سال 582 جهان پهلوان که اتابکی لایق و کاردان بود درگذشت ، طغرل سوم جوانی شده بود شجاع و تربیت یافته و نامجو که نمی خواست زیر فرمان قزل ارسلان قرار بگیرد پس با جمعی از یاران وفادارش شبانه از اردوی قزل ارسلان گریخت و در حوالی دامغان لشکر تعقیب کننده را شکست داد و پس از مدتی استقرار در سمنان و جمع آوری سپاه ، به همدان مراجعت نموده و اصحاب قزل ارسلان را به آذربایجان فراری داد . قزل ارسلان با خلیفه برای شکست دادن طغرل متحد شد اما سلطان جوان پیش از آنکه دو سپاه خصم به یکدیگر برسند به مصاف سپاه خلیفه رفت و آن را به سختی شکست داد . در این فاصله قزل ارسلان همدان را فتح کرده بود و چون سلطان بازگشت و مدتی دو طرف بی نتیجه به نبرد پرداختند ، طغرل تصمیم گرفت بجای همدان به آذربایجان بتازد تا قزل ارسلان را از حمایت این خطه محروم سازد . لیکن پس از مدتی تاخت و تاز در حدود آذربایجان خبر دار شد که قتلغ اینانج پسر اتابک جهان پهلوان و حاکم اصفهان ، با سپاه بزرگی ری را فتح کرده و در راه آذربایجان است پس به مصاف او رفت اما در حوالی زنجان به شدت شکست خورد و چون شنیده بود قزل ارسلان از همدان خارج شده راهی آن شهر شد لیکن قزل ارسلان او را دستگیر و زندانی کرد و فرمان داد که به نام خودش خطبه بخوانند . 

اما در شبی که قرار بود فردایش قزل ارسلان جشن آغاز سلطنت را برپا کند به شکل مشکوکی کشته شد و باز هم گفتند کار فداییان اسماعیلی بوده است! طغرل با همدستی برخی از امرا از زندان گریخت و در همدان به تخت نشست لیکن حکومتش وضعیت متزلزلی داشت زیرا دو پسر جهان پهلوان یکی در اصفهان حکومت می کرد و دیگری در آذربایجان و هر دو به دنبال سر سلطان!  

در سال 588 طغرل سپاه قتلغ اینانج را در حوالی قزوین شکست داد و وی را به ری فراری داد . قتلغ در ری متحصن شده و از سلطان علاالدین تکش خوارزمشاه کمک خواست لیکن زمانی که سپاه خوارزمشاه به نزدیکی ری رسید قتلغ گریخت و خوارزمشاه با طغرل صلح نمود با این شرط که بخشی از سپاه خوارزم در ری به نگاهبانی باقی بمانند و ری مرز سرحدات دو طرف باشد . پس از آن طغرل سعی کرد با پسران جهان پهلوان از در سازش در آید و حتی مادر قتلغ را به عقد خود درآورد اما دسیسه های قتلغ پایانی نداشت و عاقبت بار دیگر دو طرف در ری به مصاف هم رفتند و چون قتلغ از سپاه خوارزمشاه کمک خواست و آنها به یاری اش رفتند طغرل این سپاه را به سختی در هم کوبید و قتلغ به خراسان فرار کرد . 

چون خبر این شکست به تکش رسید با سپاه بزرگی راهی ری شد و قتلغ هم در بین راه به وی ملحق گردید . اما طغرل از سر نادانی در ری مشغول خوش گذرانی شده و از جمع آوری سپاه غافل شده بود و زمانی که سپاه خوارزمشاه به ری رسید با یاران اندکش مغرور و دلاورانه در حالی که اشعار شاهنامه را رجز می خواند به قلب سپاه دشمن تاخت تا عاقبت از پا در آمد و سرش را به دارالخلافه بغداد فرستادند . به این ترتیب دولت سلجوقیان عراق هم به پایان رسید و نواحی غربی ایران ضمیمه ممالک خوارزمشاهی گردید .  

البته برخی از شاخه های خاندان سلجوقی و اتابکان اسماً تابع آنها تا زمان حمله مغولان (و برخی حتی پس از ان) در نواحی مختلف ایران مثل آذربایجان و اصفهان و کرمان و فارس و لرستان حکومت داشتند اما این حکومت ها هیچکدام مستقل و پردامنه نبودند و از حد حکومت های محلی تجاوز نکردند . با این حال در بین آنها هم بودند کسانی که خدمات ارزنده ای در نواحی تحت اختیار خود داشتند و نامشان به نیکی باقی مانده است . به عنوان مثال می توان به اتابک ابوبکر بن سعد والی فارس اشاره کرد که با تدبیر از ویرانی فارس به دست مغولان جلوگیری کرد و در عوض خراج گذارشان شد . شاعر بزرگ سعدی شیرازی در این زمان می زیست و چون علاقه فراوانی به سعد بن ابوبکر پسر اتابک داشت تخلص سعدی را برگزید هرچند این سعد بن ابوبکر همزمان با پدر درگذشت و فرصت حکومت نیافت .

+ نوشته شده در  سه شنبه ۳ شهریور۱۳۹۴ساعت 13:10  توسط امین  | 
 

غزنویان : 

غزنویان نخستین سلسله سلاطین ترک نژاد بودند که بر حدود جغرافیای تاریخی ایران تسلط و حکومت پیدا کردند . پس از فتوحات اولیه مسلمانان در قرن نخست هجری ، تا مدتها حدود قلمرو اسلامی نسبتاً ثابت بود با این حال حکام و امرای محلی مسلمان مستقر در نواحی مرزی بطور پراکنده به نبرد با غیر مسلمانان ادامه می دادند و بویژه در سرحدات ماورالنهر و ترکستان که چندان مناسب کشورگشایی نبود به قبایل ترک شبیخون زده و از آنها اسیر می گرفتند تا به عنوان برده بفروشند .  

بتدریج که غلامان ترک ارزش خود را به اثبات رساندند در دستگاه حکومتی دارالخلافه عباسی قدرت گرفته و به مباشرت و وزارت و سرداری و حکومت منصوب می شدند (این جریان بویژه بعد از سرنگونی خاندان ایرانی برمکیان در زمان خلافت هارون الرشید شدت یافت) . 

سامانیان هم که بر ماورالنهر حکومت می کردند و به قول مردم آن زمان نزدیک به دارالحرب با کفار بودند از این غلامان ترک در دستگاه حکومت خود فراوان آوردند و برخی را که لیاقت نشان دادند به مقام رساندند و یکی از آنها البتکین بود که به مقام حاجبی سپهسالار خراسان رسید ، هرچند بعد از قتل بکر بن مالک سپهسالار ، عملاً سردار اول خراسان بود و همانطور که اشاره رفت چون با حکومت منصور بن نوح مخالف بود و از سوی دیگر قصد نداشت با ولی نعمت خود نبرد کند از خراسان گریخت . البته سپاهیان منصور او را تعقیب کرده و در حوالی بلخ به هم رسیدند که البتکین آنها را به سختی شکست داد و اسرایشان را به بخارا باز فرستاد . 

او در سال 351 هجری پس از بیرون کردن والی محلی غزنه بر آن شهر مسلط شد و سپس کابل را فتح نمود اما سال بعد که قصد جنگ با یکی از راجه های سند را داشت بطور ناگهانی درگذشت . پسرش اسحاق که به حکومت رسید توسط والی سابق غزنه اخراج و به بخارا نزد منصور بن نوح گریخت و از او یاری خواست . امیر سامانی کمک کرد تا اسحاق به حکومت برگردد با این شرط که تابع سامانیان باشد اما حکومت او هم دوامی نیافت و در سال 355 هجری به شکل مشکوکی درگذشت . 

پس از آن غلامان البتکین قدرت را غصب کردند و دو تن از آنها به نام های بلکاتکین و پیری به ترتیب حکومت نمودند تا اینکه در سال 366 هجری سبکتکین داماد البتکین حکومت را بدست گرفت . او در اوایل حکومت قصدار و بست را فتح نمود و سپس با ورود به جلگه سند به نبرد با راجه های آن حدود پرداخته و پیشاور را گشود . بعد از آن دست دوستی و اتحاد با امیر سامانی داد که پیشتر به آن اشاره رفت و تا زمان مرگ در سال 387 هجری حدود قلمرو خود را از سند تا جیحون و مکران گسترش داد . 

ابوالقاسم محمود بن سبکتکین (388 تا 421 هجری) : سلطان محمود غزنوی را که اغلب بزرگترین و مقتدرترین فرمانروایان تاریخ اسلامی پیش از مغول می دانند و در زیرکی و جاه طلبی و قساوت کمتر نمونه ای در تاریخ ایران دارد موسس واقعی سلسله غزنویان می دانند زیرا تا پیش از او اسلافش به نام سامانیان حکومت می کردند و محمود بود که توانست کاملاً و آشکارا مستقل باشد هرچند ارادت فراوانی به خلفای عباسی داشت وآنها که مدتی را در سایه ترس از آل بویه گذرانده بودند در ایام سلطان محمود اعتماد به نفس دوباره ای در برابر آن حاکمان نامتحد پیدا کردند .  

سلطان محمود و کرده هایش آوازه فراوان دارند و در قسمت های قبلی هم چند بار به جنگ های وی با صفاریان و سامانیان و آل بویه اشاره شده است . با این حال آنقدر گفته ها درباره اش فراوان است که اشاره به بخشی از آنها خالی از لطف نیست!

در ابتدا پس از مرگ سبکتکین ، برادر کوچکتر محمود به نام اسماعیل به تخت نشست اما محمود و برادر دیگرش نصر با یکدیگر متحد شده و به جنگ اسماعیل رفتند . پس از شکست اسماعیل ، محمود به تخت نشست و اسماعیل تا زمان مرگ در زندان محمود بود . 

فتوحات محمود در هند بسیار مشهور است . ظاهراً سلطان محمود نذر کرده بوده که هر دو سال یک بار به جهاد با کفار هند برود و تا زمانی که زنده بود تقریباً به طور کامل نذرش را ادا کرد با این حال سلطان غزنوی بیش از آنکه در این لشکرکشی ها به فکر گسترش اسلام باشد به قتل و غارت مشغول بود و دائم در حال پرس و جو و بازجویی از هندوها درباره محل غنی ترین و ثروتمندترین معابدشان تا آنجا که به معبد سومنات دست یافت که گران تر از آن معبدی در کل هند نبود! 

و همچنین لازم است اشاره شود که محمود ماورالنهر و خوارزم را هم فتح و ترکان افراسیابی را از آن حدود راند لیکن یکی از قبایل بزرگ ترک که به سلجوقیان معروف گشتند در این زمان در ماورالنهر ساکن شده و در اواخر کار محمود به بهانه کثرت جمعیت ، بخشی از آنها به خراسان وارد شدند اما در واقع به سبب کینه ای که از سلطان داشتند (و خود داستان مفصلی است) قصدشان ایجاد پایگاهی در خراسان بود تا به محض احساس ضعف غزنویان بر آنها بتازند .  

سلطان محمود با آنکه سواد کافی نداشت اما به درستی دریافته بود که نامش را نه شمشیرش بلکه قلم مشاهیر در تاریخ جاودانه خواهد کرد از این رو تا جایی که قدرتش اجازه می داد دانشمندان و علما و شعرا را از بلاد مختلف به دربار خود می خواند حتی به زور و تنها کسی که از اراده اش گریخت و پا به ممالکش نگذاشت شیخ الرئیس بود . اما بزرگان و مشاهیر دیگر در دربارش فراوان بودند و از همه معروف تر ابوریحان بیرونی است . سلطان غزنوی حتی فردوسی را هم به دربار خود خواند اما چون درباریان در گوشش خواندند شاهنامه اثری ضد ترکی است ، شاعر بزرگ را از خود راند و تنها پس از مرگش بود که قدرش را دانست .

مسعود بن محمود (421 تا 432 هجری) : سلطان محمود پیش از مرگ به سبب رنجشی که از پسر بزرگش مسعود داشت ، پسر دیگر به نام محمد را جانشین خود نمود لیکن محمد سلطان ضعیف و عیاشی بود و خیلی زود امرا و درباریان جانب مسعود را گرفته و او را دعوت به حکومت نمودند . زمانی که مسعود با سپاهش عازم غزنه بود عده ای از رجال محمد را گرفته و کور کردند و در زندان انداختند اما مسعود به این بهانه که قصد همچین معامله ای با برادر نداشته تمام آنها را مقتول و مجازات نمود و بر تخت نشست .  

سلطان مسعود هم مثل پدرش چند بار به هند لشکرکشید اما از آنجا که در حدود ایران مشغله فراوان داشت این لشکرکشی ها معمولاً کوتاه و نیمه تمام باقی می ماندند . به جنگ های مسعود با آل بویه و زیاریان اشاره کردیم اما مشغله اصلی او ترکان سلجوقی بودند که هرگاه سلطان را دور از خراسان می دیدند به قتل و غارت و راهزنی مشغول می شدند و خویشان خود را از ترکستان و ماورالنهر به آن حدود دعوت می نمودند! و هر بار که مسعود برای دفع آنها لشکر می کشید از خراسان به ماورالنهر پراکنده می شدند و جمعی از امرای آن حدود هم با آنکه اسماً تابع غزنویان بودند با آنها همدستی می کردند . 

عاقبت در سال 429 هجری کار سلجوقیان آنقدر بالا گرفت که با خیانت برخی از عمال غزنوی بخش اعظم خراسان را فتح نمودند . سلطان مسعود بعد از چند ماه تعلل بسبب مشکلات فراوانی که داشت عاقبت با سپاه بزرگی به مصاف سلجوقیان رفت لیکن تاکتیک های چریکی و حملات ایذایی سلجوقیان لشکر بزرگ غزنوی را چنان از تاب و توان انداخت که در نبرد نهایی در قریه دندانقان (نزدیک مرو) لشکر صد هزار نفری سلطان از قشون شانزده هزار نفری سلاجقه به سختی شکست خورد و سلطان با ذلت تمام به سمت هرات گریخت .  

پس از آن مسعود به غزنه بازگشته و پسرش مودود را مامور نبرد با سلجوقیان کرد و خودش به بهانه ییلاق عازم هند شد لیکن هنوز مسافتی طولانی نرفته بودند که غلامان اردو یاغی شده و مسعود را به بند کشیدند و برادر کورش محمد را که همراهشان بود مجبور کردند بر تخت بنشیند و دستور قتل مسعود را صادر نماید . 

مودود بن مسعود (432 تا 441 هجری) : مودود پس از آگاهی از مرگ پدر به سرعت به غزنه بازگشت و اندکی بعد بر محمد و قاتلان دست یافته و همه را کشت . مودود هم به سنت پیشینیان جنگ هایی در هند نمود اما آرزوی استیلای مجدد بر خراسان را داشت ولی در لشکرکشی که سال 435 نمود شکست خورد . پس طرحی تازه ریخت و با خاقان ترکستان و ابوکالیجار دیلمی جهت شکست سلجوقیان متحد گردید . لیکن سپاه دیلمی در کویر راه گم کرده و متحمل خسارات فراوان شد و به ناچار به اصفهان بازگشتند و ابوکالیجار از خسارت همین سفر بود که مریض شد و مرد . مودود هم به محض آغاز حرکت از غزنه به قولنج مبتلا و به ناچار بازگشت و کمی بعد درگذشت . فقط خاقان ترکستان موفق به تاخت و تاز در حدود ماورالنهر گردید اما چون از متحدان خبری نشد او هم مراجعت نمود . 

عبدالرشید بن محمود (441 تا 444 هجری) : پس از مرگ مودود پسرش مسعود ثانی را به تخت نشاندند و چون خردسال بود عمویش علی را بر او قیم و شریک قرار دادند . لیکن عبدالرشید بن محمود که مدتها در زندان محبوس بود گریخت و بعد از گردآوری سپاه به غزنه تاخته و تاج و تخت را تصاحب کرد . عبدالرشید البته کفایت مملکت داری نداشت و امور را به یکی از سردارانش به نام طغرل سپرده بود و چون قدرت طغرل در دستگاه حکومتی فزونی گرفت به امید نابودیش وی را به جنگ سلجوقیان فرستاد ، لیکن در عین ناباوری طغرل فتوحاتی در خراسان و سیستان بدست آورده و در بازگشت به غزنه عبدالرشید و بسیاری از شاهزادگان غزنوی را به قتل رساند و قصد انقراضشان را داشت لیکن حکومتش تنها چهل روز طول کشید و بدست یکی از غلامانش کشته شده و درباریان فرخزاد بن مسعود را از زندان درآورده و بر تخت نشاندند . این طغرل به سبب کرده اش با غزنویان در تاریخ به "طغرل کافر نعمت" معروف شده است! 

فرخزاد بن مسعود (444 تا 451 هجری) : در زمان او جنگ هایی بین غزنویان و سلجوقیان در خراسان جریان داشت و گاهی غزنویان ، گاهی سلجوقیان پیروز می شدند . 

ظهیر الدوله ابراهیم بن مسعود (451 تا 492 هجری) : سلطان ابراهیم را مورخان و شعرا بسیار مدح نموده اند که پادشاهی عادل و فاضل بوده است . در ابتدای حکومت به جنگ های بی نتیجه با سلجوقیان خاتمه داده و با آنها صلح نمود و حتی پیوند خویشاوندی بست . پس از آن هم همواره تلاش می کرد تا مملکت غزنوی در صلح و آرامش باشد و فقط لشکرکشی هایش به هند این آرامش را مختل می نمود . از دین داری وی هم حکایت ها نقل شده از جمله آنکه سه ماه از سال را روزه می گرفت و هرسال یک قرآن کتابت نموده و به خانه کعبه می فرستاد . مسعود سعد سلمان یکی از سرداران این سلطان غزنوی و پسرش بوده که بیشتر از هنر جنگش ، به سبب اشعارش در تاریخ ماندگار شده و در مدح سلاطین و شاهزادگان غزنوی هم فراوان سروده است! 

علاءالدوله مسعود بن ابراهیم (492 تا 509 هجری) : در زمان علاءالدوله باز هم غزنویان سرگرم جهاد و فتح در هندوستان بودند تا جایی که نوشته اند میزان فتوحات و غنائم این مسعود در هند با سلطان محمود برابری می کرده است! 

ارسلان شاه بن مسعود (509 تا 511 هجری) : ارسلان شاه پس از به تخت نشستن با شورش برادرش عضدالدوله شیرزاد والی هند مواجه گردیده و او را شکست داد و کشت و برادران دیگرش را هم که از شیرزاد حمایت کرده بودند به زندان انداخت ، فقط بهرام شاه توانست بگریزد و نزد دایی اش سنجر سلجوقی که در آن زمان حاکم خراسان بود گریخت . سنجر و بهرام شاه با سپاه بزرگی از خراسان و سیستان به غزنه تاختند و ارسلان را شکست و فراری دادند . این نخستین بار بود که بعد از سال ها رقابت و کشمکش قشون سلجوقی بر غزنه دست می یافت از این رو سنجر ظفرنامه پر آب و تابی برای برادرش سلطان محمد فرستاد اما خیلی زود شنید که محمد فوت کرده و او از آن پس سلطان بزرگ سلجوقی است! 

بهرام شاه بن مسعود (511 تا 548 هجری) : پس از بازگشت سنجر ، ارسلان شاه هم از هند به غزنه لشکرکشید و یک بار دیگر بهرام شاه را فراری داد اما بهرام شاه خیلی زود با سپاه کمکی سنجر بازگشت و این بار ارسلان را گرفته و کشت . از آن پس بهرام شاه تابع سلطان سنجر بود و فقط در یک نوبت که بهرام شاه از پرداخت خراج سالانه خودداری کرد ، سنجر به غزنه آمد و سلطان غزنوی مجبور به عذرخواهی گردید . اما مهمترین واقعه دوران حکومت بهرام شاه جنگ های وی با غوریان است . زمانی که بین  برادران حاکم بر طوایف غوری اختلاف افتاد یکی از آنها به نام قطب الدین محمد نزد بهرام شاه گریخت اما این قطب الدین محمد در دربار غزنوی دشمن زیاد داشت و آنها آنقدر در گوش سلطان از او بدگویی کردند تا مسمومش نمود . سیف الدین سوری برادر قطب الدین محمد پس از آگاهی از این جریان به غزنه لشکر کشید و بهرام شاه را به هند فراری داد اما چون زمستان شد بیشتر سپاهش را به جانب اهل و عیال در غور مرخص کرد و بهرام شاه از فرصت استفاده کرده و بر او تاخت و کشتش . برادر سوم یعنی علاءالدین حسین قسم خورد که خاندان غزنوی را نابود کند و با سپاهی بزرگ به غزنه تاخت . بهرام شاه یک بار دیگر به هند گریخت و سپاهیان غوری هفت شبانه روز به کار قتل و غارت و تخریب در پایتخت غزنوی بودند . اما علاالدین کمی بعد از سپاه سنجر شکست خورد و اسیر شد و بهرام شاه یک بار دیگر به غزنه بازگشت . 

بهرام شاه را هم شعرا فراوان ستایش نموده اند و آمده است که او با سنجر در جذب شعرا و اهل فضل رقابت جالبی داشته است . از جمله معروف ترین شعرای دربار وی سنایی غزنوی بوده است . 

خسرو شاه بن بهرام شاه (548 تا 555 هجری) : در زمان خسروشاه غزنویان و سلجوقیان با شورش و یاغی گری غوریان و غزان مواجه گشته و از تاب و توان افتادند . عاقبت ترکان غز ، غزنه را فتح و ویران کردند و خسروشاه به لاهور گریخته و همانجا درگذشت . 

سراج الدوله خسرو ملک بن خسروشاه (555 تا 582 هجری) : در زمان خسرو ملک غوریان ، غزها را شکست داده و بتدریج بر بلاد سلاطین غزنوی تسلط یافتند تا عاقبت خسرو ملک را دستگیر و زندانی نمودند و او که تا زمان مرگش در سال 598 در غور محبوس بود آخرین سلطان غزنوی لقب گرفت .  

 

سلاطین غور : 

تاریخ حکومت غوریان از جمله بخش های نادیده گرفته شده تاریخ ایران است به دو علت ؛ نخست آنکه غوریان دولت مستعجل بودند و بین حریفان قوی پنجه فرصت زیادی برای عرض اندام نیافتند و دوم آنکه بسیاری از مورخان و نویسندگان امروزی به سبب آنکه دامنه حکومت غوریان خارج از مرزهای جغرافیایی امروز ایران قرار داشته آن را نادیده می گیرند در حالی که اگر به گستره جغرافیای تاریخی ایران توجه کنند این سلسله را هم باید در تاریخ ایران بگنجانند . 

اما در مورد اصل و نسب غوریان ، فرضیات بسیار و حقیقت دور از دسترس است . فرض بر این است که آنها هم ترک نژاد بوده اند اما اینکه در چه زمانی در حدود افغانستان امروزی ساکن شده اند نامشخص است و برخی آنها را به یوئه چی ها و هیاطله نسبت می دهند . امروزه هم برخی از طوایف قوم هزاره خود را از نسل آنها می دانند . 

اولین کس که نامش با هاله ای از افسانه در تاریخ غوریان آمده شخصی بوده شنسب نام که ظاهراً توسط حضرت علی(ع) مسلمان شده و از این رو غوریان ارادت زیادی به اهل بیت داشته اند اما مشخص نیست که در چه زمانی رسماً شیعه شده اند (قوم هزاره امروزه شیعه هستند) . در ثبت لشکرکشی های یعقوب لیث صفاری هم به آنها اشاره شده که هنگام حرکت امیر برای فتح کابل از برابرش به کوه ها گریخته اند . در دوره سبکتکین و محمود غزنوی هم به محمد بن سوری اشاره شده که از روسای غوریان بوده و جنگ هایی با غزنویان داشته تا عاقبت اسیر می شود . 

اما کار غوریان همانطور که اشاره شد در زمان بهرام شاه بالا گرفت . در این زمان ریاست غوریان با ملک عزالدین حسین بود که چون چهار تن از هفت پسرش به ریاست غوریان رسیدند لقب ابوالسلاطین در تاریخ به وی داده شده است . 

پسر ارشد وی ملک فخرالدین مسعود بود که چون از مادری کنیز زاده شده بود جانشینی پدر را به وی ندادند و بعدها در طخارستان حکومت مستقلی برای خود یافت . ارشدیت به قطب الدین محمد رسید که چون کدورتی بین او و برادرانش رخ داد به غزنه گریخت و مقتول شد . سیف الدوله به شرحی که گفته شد در صدد انتقام بر آمد اما او هم به قتل رسید و حکومت سومین برادر که بهاءالدین سام نام داشت چند هفته ای بیشتر طول نکشید و او از شدت تاثر قتل برادران بیمار شده و درگذشت و نوبت به علاءالدین حسین رسید که چون به غزنه دست یافت و نابودش کرد به او لقب جهانسوز داده اند! 

پس از پیروزی بر غزنویان ، علاءالدین سخت مغرور شده و جنگ های فراوان با سلجوقیان نمود تا عاقبت در سال 547 در شهر اوبه (نزدیک هرات) شکست خورده و اسیر سنجر شد لیکن سلطان سلجوقی که آوازه دلاوری و ذکاوت علاءالدین را بسیار شنیده بود وی را بخشید و مدتی تحت نظر کنار خود نگاهش داشته و سپس راهی غور نمود و او تا سال 556 که وفات یافت حاکم بر غوریان بوده و باز در حدود هرات و سیستان و طخارستان و مرغاب فتوحاتی نمود و شایع است در اواخر عمر به مذهب اسماعیلی گرایش یافته بود . 

سیف الدین محمد بن علاءالدین (556 تا 558 هجری) : معروف است که سخت مخالف اسماعیلیان بود و بسیاریشان را کشتار کرد اما دوران حکومتش دوامی نیافت زیرا با شورش قبایل غز مواجه گردید که سلجوقیان را مغلوب کرده و بر خراسان و کرمان و سیستان استیلا یافته و به کار قتل و غارت مردم آن بلاد مشغول بودند و چون سیف الدین به جنگ آنها رفت با خیانت یکی از سردارانش در میدان نبرد کشته شد . 

غیاث الدین ابوالفتح محمد بن سام (558 تا 599 هجری) : در زمان حکومت علاءالدین به سبب سوءظنی که او به غیاث الدین و برادرش شهاب الدین داشت ، این دو مدتها در زندان بودند تا سیف الدین آزادشان کرد و بعد از او غیاث الدین به تخت نشست هرچند برادرش را هم در امور شریک و مشاور خود می دانست . ملک فخر الدین که در این زمان تنها پسر بازمانده از ابوالسلاطین بود به طمع دست یافتن بر تخت غوریان با حاکمان هرات و بلخ همدست شد و به فیروزکوه (پایتخت غوریان) لشکر کشیدند اما برادران با زرنگی هر سپاه را جداگانه شکست داده و ملک فخر الدین را اسیر کردند لیکن با او با نهایت احترام برخورد کرده و به حکومت در بامیان باز فرستادند . 

پس از آن کار غوریان حسابی بالا گرفت و با شکست دادن یاغیان غز و غزنویان ، از هند تا کرمان را تحت سیطره در آوردند . در این زمان یگانه هماورد غوریان سلطان علاءالدین تکش خوارزمشاه بود که در ماورالنهر و ایران قدرت داشت و چون دو طرف مساوی و برابر بودند به یکدیگر تعرض نمی کردند (البته برادر علاءالدین تکش که بر او یاغی شده و در سرحدات بین خوارزمشاهیان و غوریان بر هر دو طرف می تاخت مدتها عامل اغتشاش بود تا عاقبت غوریان او را به سختی شکستند و فراری دادند)  

هنگامی که تکش در سال 596 هجری درگذشت و پسرش محمد بر تخت خوارزمشاهی تکیه زد غیاث الدین و شهاب الدین به تصور ضعف خوارزمشاهیان بر خراسان تاختند لیکن سلطان محمد حریف قابلی از کار در آمد و غوریان از پس او بر نیامدند تا عاقبت غیاث الدین درگذشت و شهاب الدین از برابر سپاه خوارزمشاهی به غور گریخت . 

معزالدین محمد بن سام (599 تا 602 هجری) : معزالدین در واقع همان شهاب الدین است که با این لقب بر تخت برادر جلوس کرد! معزالدین را با اینکه رسماً کمتر از سه سال حکومت کرد بزرگترین سلطان غوری می دانند زیرا در زمان حکومت برادر امین و شریک وی در مملکت داری بود و بویژه فتوحاتش در هند زبانزد است که حتی از دامنه فتوحات سلطان محمود غزنوی هم فراتر رفت .  

معز الدین پس از شکستی که از خوارزمشاه دیده بود برای انتقام لشکر بزرگی آماده کرد که حتی مجهز به فیلان جنگی هندی بود و با این لشکر مستقیماً به جانب خوارزم تاخت . سلطان محمد که با سپاهش در حوالی هرات بود با آگاه شدن از این موضوع به سرعت به پایتخت بازگشت و دستور داد تا سدهای جیحون را شکستند و حرکت سلطان غوری را سخت نمودند و چهل روز در اطراف خوارزم به جنگ و گریز مشغول بود تا عاقبت کمک از جانب آل افراسیاب و ترکان قراختائی رسید و معزالدین شکست خورده و بیشتر سپاه و خزانه اش را از دست داد و این شکست باعث شد تا جمع زیادی از والیان و حکمرانان تابع حکومت غوری از او ریگردان شوند .  

معز الدین پس از بازگشت سرگرم سرکوب یاغیان و خائنان شد تا عاقبت پس از غلبه بر یکی از طوایف یاغی اطراف لاهور هنگام بازگشت به دست چند تن از آنها که میان سپاه مخفی شده بودند به قتل رسید . 

غیاث الدین محمود بن غیاث الدین محمد (602 تا 607 هجری) : هرچند غیاث الدین محمود پس از عمویش بر تخت حکومت غوریان نشست اما عملاً این حکومت سایه ای از حکومت سابق بیش نبود زیرا در هر گوشه از ممالک غوری مدعیان ظهور کرده بودند و داعیه حکومت داشتند و طرفین دائماً به جنگ و کشمکش اشتغال داشتند . 

پس از آنکه غیاث الدین محمود درگذشت هوادارانش با بهاءالدین سام پسر نوجوان وی بیعت کردند اما علاءالدین اتسز پسر علاءالدین حسین جهانسوز با کمک خوارزمشاهیان به فیروزکوه تاخت و حکومت را غصب کرد هرچند در واقع گماشته خوارزمشاهیان بود و هنگامی که در سال 610 هجری به قتل رسید امرای غوری علاءالدین محمد بن شجاع الدین علی (هفتمین پسر ابوالسلاطین) را به حکومت برداشتند لیکن پس از دو سال که مطمئن شد هیچ اختیاری در حکومت ندارد رسماً تاج و تخت غوری را به عاملان خوارزمشاه واگذار کرد و به این ترتیب حکومت اصلی غوریان به پایان رسید اما حاکمان و سلطان زادگان غوری که بر بلاد هند حکومت می کردند تا مدتها استقرار داشتند و همانها بانی واقعی گسترش اسلام و زبان فارسی در شبه قاره گردیدند . 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ مرداد۱۳۹۴ساعت 21:42  توسط امین  |