X
تبلیغات
حرم فلش - کد وبلاگ ثانیه شمار فلش
ایران بزرگ

تاریخ کره و سریال های تاریخی کره ای!

 

یکی از موارد مطالعاتی مورد علاقه بنده تاریخ جهان است و از زمانی که موج پخش سریال های تاریخی کره ایی در تلوزیون ایران آغاز شده شدیداً علاقه مند شده ام درباره تاریخ شبه جزیره کره مطالعه کنم ولی متاسفانه تاکنون کتابی با این موضوع در اصفهان پیدا نکرده ام و در جستجوی اینترنتی هم تنها به دو مورد کتاب چاپ شده در ایران برخورده ام که البته نایاب هستند و حتی از طریق اینترنت هم نمی توان آنها را سفارش داد ؛
یکی کتاب " ملت پرنده سه پا ؛ تاریخ تحلیلی شبه جزیره کره " چاپ نشر روز اندیش
دیگری کتاب " بازتاب تمدن های اشکانی-ساسانی بر سه پادشاهی شبه جزیره کره " چاپ آشیانه کتاب
 
بنابراین الان تنها منابع اطلاعاتی که در اختیار بنده می باشد یکی همین سریال ها هستند و کمی هم اطلاعات ضد و نقیض از سایت ویکیپدیا!
 
اولین شکل شناخته شده تمدن دارای حکومت در شبه جزیره کره ، حکومت گوجوسان بوده که در سریال افسانه جومونگ با نام "چوسان قدیم" از آن یاد می شود . درباره این حکومت اطلاعات بسیار کمی وجود دارد و آنچه باقی مانده در دوره سلسله گوگوریو و پس از آن مکتوب شده است تا آنجا که حتی افسانه ها و اساطیر کره هم بیشتر از دوره گوگوریو روایت شده اند و شخصیت های حماسی و اساطیری معدودی از دوره قبل از گوگوریو در مکتوبات کره دیده می شوند .
 
 
( معبدی در کره که برای گرامیداشت دانگون افسانه ای - موسس احتمالی گوجوسان - بر پا شده است )
 
گوجوسان در حدود سال ۱۰۸ قبل از میلاد به دست سربازان چینی امپراتوری هان منقرض گردید . چینی ها بخش هایی از غرب و شمالغرب کره را اشغال و بقیه نواحی کره بین حکومت های محلی اکثراً دست نشانده هان تجزیه گردید . یکی از این حکومت ها بویو نام داشت که در شمال شبه جزیره کره (حدود منچوری امروزی در چین) واقع بود . گفته می شود بویو پیش از نابودی گوجوسان هم وجود داشته اما تنها نام سه پادشاهی که از بعد از انقراض گوجوسان تا تشکیل گوگوریو بر بویو حکومت کردند در تاریخ کره ذکر شده است (که هر سه آنها را در سریال افسانه جومونگ دیدیم) حتی پس از شکست و سقوط بویو به دست گوگوریو هم (که در سریال امپراتور بادها مشاهده کردیم) به استقرار بویو در شمال کشور گوگوریو اشاره شده اما ذکری از حاکمان و وقایع آن نشده است تا اینکه بتدریج با استقرار هرچه بیشتر قبایل بیابان گرد مغول در آن نواحی ، بویو کاملاً از تاریخ کره محو می شود .
 
 
( مجسمه فرضی از جومونگ در پیونگ یانگ کره شمالی  )
 
اما گوگوریو را جومونگ تاسیس کرد که برخی منابع کره ای وی را فرزند ژنرال هموسو افسانه ای می دانند اما برخی دیگر او را پسر واقعی گوموآ (دومین پادشاه شناخته شده بویو) دانسته و معتقدند نسبت دادن جومونگ به هموسو فقط برای افزایش محبوبیت وی بین مردم بوده است! به هر حال جومونگ موفق به شکست دادن هان شده و با تاسیس گوگوریو تحت عنوان پادشاه دونگ میونگ به تخت نشست . ماجرای علاقه جومونگ به سوسانو و قبول سرپرستی پسران یتیم او از سوی جومونگ هم ظاهراً حقیقت داشته و بعد از آنکه سر و کله پسر واقعی جومونگ (یوری) پیدا می شود آنها به جنوب شبه جزیره کره کوچ می کنند و پسر کوچک سوسانو (اونجو) موفق به تشکیل کشور باکجه می گردد .
 
 
البته مورخان کره ای بر سر اصالت یوری هم با هم اختلاف نظر دارند و بعضی از آنها معقدند ، برخلاف آنچه در سریال های افسانه جومونگ و امپراتور بادها دیدیم ، یوری یک متقلب و غاصب بوده است!!! اصلی ترین دلیل آنها این است که فامیل جومونگ " گو " بوده اما یوری و سه پادشاه پس از او از فامیل " هویی " استفاده می کرده اند و بعد از اینکه چهارمین پادشاه هویی در شورش اشراف کشته شد و یکی از اقوام دور او بر تخت نشست استفاده از فامیل " گو " دوباره باب شد .
 
 
بعد از یوری پسرش موهیول با نام دیموسین یا دیموچین به تخت نشست و با سرنگون کردن حکومت تسو در بویو قدرتمندترین حاکم در حوزه تمدن کره گردید . پادشاه بعد از دیموسین ، مینجونگ نام داشته که بعضی از مورخان او را پسر دیموسین می دانند اما بیشتر مورخان معتقدند او برادر کوچکش بوده است (یعنی همان برادری که در سریال امپراتور بادها هنگام نجات دادن پدرش از دست شورشی ها زخمی شد و مرد!) هرچند به هر حال دوره حکومت وی کوتاه بوده و امپراتور بعدی موبون نام داشته که همه متفق القول هستند پسر موهیول بوده! اما همانطور که گفتم این موبون آدم ظالمی بوده و سرانجام در شورش اشراف کشته می شود .
 
بعد از موبون تائجو ۷ ساله امپراتور گوگوریو می شود که حدود ۹۳ سال سلطنت می کند و از این لحاظ بعد از یکی از فراعنه مصر دومین طولانی ترین مدت حکومت در تاریخ جهان را داشته است (کدوم فرعونش رو یادم نیست لطفاً سئوال نفرمایید!!!) دوران تائجو یکی از باشکوه ترین و با ثبات ترین مقاطع زمانی در طول هفت قرن دوام سلسله گوگوریو بوده است . برخی منابع مرگ تائجو را در همان آخرین سال سلطنتش و در یکصد سالگی ذکر کرده اند اما در منابع دیگر آمده که وی در آن سال به سبب کهولت از سلطنت کناره گیری کرد اما تا ۱۱۹ سالگی عمر نمود!
 
یکی دیگر از پادشاهان معروف سلسله گوگوریو یانگسو نام داشته که در قرن پنجم میلادی به عنوان بیستمین پادشاه گوگوریو ۷۸ سال سلطنت نموده است! مهمترین دلیل شهرت یانگسو تاسیس شهر پیونگ یانگ در زمان وی می باشد . همچنین در زمان یانگسو گوگوریو به اوج وسعت رسیده بوده است .
اما همزمان با پادشاهی گوگوریو ، دو سلسله دیگر در جنوب شبه جزیره کره پا گرفتند . اولی باکجه بود و همانطور که اشاره کردم توسط پسر کوچکتر بانو سوسانو تاسیس شد و دومی شیلا نام داشت . درباره حکومت باکجه اطلاعات کمی در دست می باشد و بیشتر مطالب باقی مانده از این حکومت در منابع تاریخی کره به مراودات و جنگ های آن با گوگوریو بر می گردد . اما شیلایی ها خوش شانس تر بودند . آنها پا به پای باکجه و گوگوریو دوام آوردند و دورانی را به وجود آوردند که در تاریخ کره به دوران " سه پادشاهی " معروف است . و اما سرانجام زمان اقتدار شیلایی ها فرا رسید!
 
 
( سر نیزه های کشف شده مربوط به دوره گوجوسان )

در افسانه های کره ای طول مدت دوام حکومت گوجوسان حدود دو هزار سال بوده است! اما شواهد فیزیکی به جا مانده از این سلسله قدیمی تر از ۵۰۰ قبل از میلاد نیست و به همین دلیل عملاً تاریخ این سلسله پیش از آن در هاله ای از ابهام و پیچیده در افسانه هاست . اگر واقعاً بپذیریم که گوجوسان از ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد وجود داشته با توجه به اینکه شیوه تعیین حکمران آن انتخابی بوده پس باید این حکومت را اولین حکومت دموکراتیک شناخته شده جهان بدانیم نه حکومت آتن را!!! اینطوری کره ای ها ابداع دموکراسی را هم مثل خیلی چیزهای دیگر به خودشان نسبت می دهند!
 
اما برگردیم سر جایی قبلی ؛ گفتیم که بالاخره زمان استیلای شیلا فرا رسید! تاریخ تاسیس شیلا به چند سال قبل از گوگوریو بر می گردد . اما گسترش شیلا بسیار کند و تدریجی بوده و زمانی که موهیول سرگرم شکست دادن بویو بوده ، شیلا تازه به عنوان یک قبیله کوچک در حال گسترش در جنوب کره ، حتی اسمش هم به گوش گوگوریویی ها نرسیده بوده است!
 

( آرامگاه منتسب به شاه تائجونگ - بیست و نهمین شاه شیلا که باکجه را فتح کرد)

اما شیلا بتدریج پیش رفت و با اینکه مدتها به عنوان کوچکترین و کم اهمیت ترین سه پادشاهی شناخته می شد بالاخره در اواسط قرن ششم میلادی توانست نسبت به باکجه و حتی گوگوریو برتری و تفوق یابد و در سال ۶۶۰ میلادی همزمان با آغاز حملات ویرانگر تانگ به گوگوریو ، شیلا هم باکجه را نابود کرد .
 
این را بگویم که یکی از دلایل دوام گوگوریو به مدت هفت قرن ، ناآرامی و بی ثباتی طولانی مدت در داخل چین بوده است . اما سرانجام این بی ثباتی ها در اوایل قرن هفتم میلادی به پایان رسید و سلسله تانگ چین را متحد کرد . به این ترتیب گوگوریو یک بار دیگر در معرض تهدید قرار گرفت و حملات تانگ از حدود سال ۶۶۰ میلادی آغاز گردید .
 

شیلا بعد از نابودی باکجه ، با تانگ متحد شد و پس از هشت سال نبرد بالاخره آخرین مواضع دفاعی گوگوریو هم سقوط کرد و این حکومت نابود شد . با اینکه بعد از شکست گوگوریو ، تانگ و شیلا با هم اختلاف پیدا کردند و نیروهای شیلا شکست سختی به چینی ها وارد نمودند اما بخاطر نابود کردن گوگوریو منفور ترین سلسله در تاریخ کره محسوب می شوند! (در فیلم کره ای قهرمانان میدان نبرد سقوط گوگوریو بدست تانگ و شیلا با طنز تلخی به تصویر درآمده است)


( مرزهای تقریبی کشور بالهی )

اما گوگوریو به طور کامل نابود نشد و کمی بعد جوانی به نام دائه جویونگ با گردآوردن بازماندگان گوگوریو و اتحاد با تعدادی از قبایل ترک و مغول ، ارتش تانگ را شکست داد و در سال ۶۹۹ میلادی پادشاهی بالهی را تاسیس کرد . دائه جویونگ خود را فرزند یکی از معروف ترین سرداران گوگوریو که تا آخرین لحظه در برابر تانگ مقاومت کرد می دانست و به همین دلیل تلاش زیادی داشت تا اقتدار و عظمت گوگوریو را بازگرداند و جانشینانش موفق شدند دامنه حکومت خود را تا جنوب سیبری گسترش دهند . آنها همچنین دشمنی زیادی با شیلا داشتند و راه های تجاری زمینی شیلا با تانگ را بشدت کنترل می کردند به همین دلیل در دوره شیلا تجارت دریایی در کره شکوفا گردید و بازرگانان از این طریق به ثروت و قدرت زیادی دست یافتند که ما شمایی از آن دوران را در سریال امپراتور دریا مشاهده کرده ایم .


شخصیت جانگ بوگو که در سریال امپراتور دریا دیدیم ظاهراً یک شخصیت واقعی بوده اما در درستی بسیاری از وقایع سریال تردید وجود دارد و دقیقاً نمی توان گفت جانگ بوگو چه مسیری را برای رسیدن به شهرت طی کرده فقط آنچه مشخص است در سال ۸۴۱ یا ۸۴۶ توسط جاسوسی از دربار شیلا به قتل رسیده و پس از آن پادگان چانگ هی توسط نیروهای سلطنتی از بین رفته است .
 
اما تقریباً یک نسل بعد از جانگ بوگو ، دوران شیلا هم به سر آمد . در سال ۹۰۱ میلادی شخصی به نام گونگ یی علیه شیلا شورش کرده و با تصرف بخش های شمالی آن مرزهای شیلا را به مرزهای پیش از قدرت گرفتن در قرن ششم بازگرداند . گونگ یی ادعا می کرد از نسل پادشاهان گوگوریو است و نام کشورش را گوگوریو جدید گذاشت اما بعضی مورخان معتقدند او یک شاهزاده مطرود شیلایی بوده که برای کسب محبوبیت بین مردم ادعا کرده از نسل گوگوریویست!



( نقشه کره در این دوره ملتهب معروف به سه پادشاهی دوم )

همزمان با شورش گونگ یی ، یک باکجه ای هم به نام گوئن هوئن شورش کرد و او هم حکومت باکجه جدید را تشکیل داد . حالا چهار حکومت در حوزه کره استقرار داشتند که همچکدام هم حاضر به دوستی و اتحاد با دیگران نبودند . این وضعیت تقریباً سی سال طول کشید
 
دوران سه پادشاهی دوم کوتاه اما برای مردم کره بسیار سخت و ملتهب بود .
 
اولین حکومتی که از دور خارج شد بالهی بود . دائه این سئون آخرین پادشاه بالهی در سال ۹۲۶ میلادی در جنگ با ترکان خیتان کشته شد و به این ترتیب سرزمین های شمالی کره مدتها از حوزه نفوذ حکومت  مرکزی خارج گردید .

بعد نوبت شیلا شد . شیلایی ها بعد از شورش گوئنگ یو و عقب نشینی به سرزمین های جنوبی ، از تانگ درخواست کمک کردند اما پس از مدتها وعده و وقت تلف کردن در نهایت تانگ نیرویی برای شیلا نفرستاد و شیلا به تنهایی جنگ با گوگوریو جدید را که بعد از به تخت نشستن شاه تائجو بر طبل جنگ می کوبید آغاز کرد .


( تصویری از شاه تائجو ، بنیان گذار سلسله گوریو )

گوئنگ یو در سال ۹۱۸ در کودتای ژنرال هایش کشته شده بود و تائجو که یکی از ژنرال ها بود با توافق دیگران به تخت نشست و نام حکومت را به گوریو تغییر داد .


( تصویر گیون سائه - آخرین پادشاه شیلا )

در سال ۹۲۷ ، گیون گائه ، پادشاه شیلا ، در جنگ با گوریو کشته شد و گیون سائه جانشینش گردید . او سردار بزرگی بود و با وجود اندک بودن سپاه و ثروتش نزدیک به یک دهه در برابر حملات گوریو مقاومت کرد تا اینکه در سال ۹۳۵ وی نیز جان خود را در نبرد از دست داد و سربازانش که روحیه خود را از دست داده بودند قبل از آنکه موفق به انتخاب پادشاه جدید شوند از گوریو شکست خورده و حکومت شیلا با هزار سال قدمت ، منقرض گردید .


( نمایی از شهر گومی در کره جنوبی - جایی که شاهد آخرین نبرد دوران سه پادشاهی دوم بین گوریو و باکجه بود )

حالا گوریو مانده بود و هائوباکجه یا باکجه جدید . همانطور که گفتم باکجه جدید همزمان با گوگوریو جدید توسط گئون هائو تاسیس شد اما در نهایت سرنوشت گئون هائو هم بهتر از گئونگ یو نبود! در سال ۹۳۵ میلادی پسران دوقلوی پادشاه به نام های یانگ گئوم و یونگ گئوم علیه پدر و برادر بزرگترشان شورش کرده و هر دو را کشتند اما برادر چهارمی به نام سین گئوم هم بود که دوقلوها را زندانی کرد و خودش به تخت نشست! اما دوقلوها از زندان فرار کردند و به خدمت تائجو در آمدند و یک سال بعد باعث شکست باکجه و کشته شدن سین گئوم شدند . بعد از آن برخی مورخان نوشته اند تائجو دوقلوها را تبعید کرد و برخی دیگر از کشته شدن آنها به دستور تائجو خبر داده اند اما به هر حال باکجه هم مثل شیلا و بالهی نابود گردید و تائجو گوریو یگانه فرمانروای کره شد .


( تصویری از ژنرال یان گوان فرمانده ارتش گوریو در اواخر قرن یازدهم میلادی )

تائجو بعد از غلبه بر رقبا به خود مقام امپراتور داد و جانشینانش نیز از این عنوان استفاده می کردند . اما آنها بتدریج سست و ضعیف شدند و اداره کشور را بدست درباریان فاسدی سپردند که اکثراً از نسل پادشاهان شیلا بودند! با وجود این گوریو از نظر نظامی قدرتمند ماند و ژنرال هایش حملات مکرر سلسله های ترکی جورچین و یائو از شمال را دفع می کردند تا اینکه دشمنی خطرناک تر جایگزین این دو گردید ...
 
دوستان عزیز ، قبل از اینکه وارد بخش بعدی شویم باید متذکر شوم که کره ای ها در دو دهه گذشته تقریباً برای تمام مقاطع زمانی تاریخ خود فیلم و سریال ساخته اند و آنچیزی که ما دوبله و پخش می کنیم فقط یک دهم آن است . مثلاً تا جایی که بنده متوجه شدم درباره گوئنگ یو (فرمانده شورش ضد شیلا و بنیانگذار گوگوریو جدید) هم سریالی در کره ساخته شده که در آن گوئنگ یو شبیه یک راهب بودایی و تک چشم تصویر شده است! اما از آن طرف هیچکدام از سریال های کره ای پخش شده در ایران مربوط به دوره سه پادشاهی دوم و سلسله گوریو نیستند و اکثراً مربوط به دوره جوسئون (joseon) می باشند .

حالا کجا بودیم؟! ... ترکان خیتان در شمال چین امپراتوری لیائو را تاسیس کرده بودند و همانها بودند که باعث نابودی بالهی شدند . آنها حملات مکرری به مرزهای گوریو داشتند اما کره ای ها در برابرشان مقاومت کردند تا اینکه ترکان جورچن سلسله لیائو را منقرض نموده و سلسله کین یا جین را در شمال چین تشکیل دادند . آنها هم مکرراً مرزهای گوریو را مورد هجوم قرار می دادند اما در نهایت نوبت به دشمنی بسیار بدتر و خطرناک تر رسید!

مغول ها!!! حملات مغولان به امپراتوری جین از سال ۱۲۱۱ میلادی آغاز گردید . آنها بیشتر نواحی شمالی چین را بسرعت فتح کردند اما آخرین دژهای جین تا ۱۲۳۴ مقاومت می کردند . مغولان در سال ۱۲۱۸ موج حملاتشان را به ایران کشاندند و تا ۱۲۲۱ بر بیشتر نواحی شرق و شمال ایران استیلا یافته بودند .


( تصویری خیالی از قیام مردم کره علیه مغول ها )

اما آنها اولین حملاتشان به کره را در سال ۱۲۳۱ میلادی آغاز کردند یعنی چهار سال بعد از مرگ چنگیزخان . به همین دلیل نوع حملاتشان به کره با تهاجمشان به چین و ایران متفاوت بود! در زمان چنگیزخان هدف آنها از این فتوحات تسخیر تمامی سرزمین ها و نابود کردن مردمانشان و جایگزین کردنشان با قبایل ترک و مغول بود اما بعد از چنگیزخان ، مغولان صاحب یک امپراتوری بودند که نیاز داشتند با سیاست آن را اداره کنند و تهاجمشان به کره نه با هدف نابودی کره بلکه برای زیر فرمان بردنشان و استفاده از سرزمینشان برای تهاجم به ژاپن بود ، ژاپنی که تصور می کردند مملو از گنج ها و ثروت های افسانه ای است!

مغولان تا حدود سال ۱۲۶۰ میلادی کره را در اشغال داشتند و از آنجا که مرتب با شورش مردم مواجه می شدند چندین بار لشکرهای تازه نفسی به کره ارسال کردند . در این مدت سلسله گوریو در کره باقی ماند اما هیچ اختیاری از خودش نداشت! در نهایت مغولان حضور خود را در کره بی فایده یافتند پس آنجا را ترک کردند و گوریو یک بار دیگر قدرت را بدست گرفت .

البته حضور مغولان تاثیری بسیار عمیق تر بر کره گذاشت و آن رواج فلسفه کنفوسیوس در کره تحت اشغال بود . بعد از پایان حضور نظامی مغول ها ، بسیاری از درباریان پیرو این فلسفه شده بودند و در نتیجه شروع به مخالفت با برقراری نظام پیش از اشغال نمودند! کدام نظام؟

گفتم که گوریو ژنرال های قدرتمندی داشت که جلوی حملات مکرر لیائو و جین را می گرفتند! این ژنرال ها بتدریج آنقدر قدرت گرفتند که بر امپراتوران گوریو برتری یافتند و عملاً تبدیل به حاکمان واقعی کره شدند . در واقع دوره ای که این ژنرال ها بر کره حکومت می کردند را رژیم نظامی گوریو نامگذاری کرده اند . دوره ای که از حدود سال ۱۱۷۰ میلادی آغاز و دقیقاً یک قرن طول کشید!
 

( تصویر منتسب به نامه ای که گفته می شود قوبلای خان برای حاکم ژاپن نوشت و خواهان تسلیم او شد )

رژیم نظامی گوریو زمانی به پایان رسید که ژنرال ایم یو مون سعی کرد امپراتور ون جونگ را سرنگون کرده و خودش به تاج و تخت برسد اما دربار گوریو از قوبلای خان درخواست کمک کرد و خاقان مغول با ارسال ۳۰۰۰ سرباز شورش نظامیان را در هم شکست . از این زمان تا زمانی که قوبلای خان زنده بود گوریو متحد مغولان محسوب می شد و دو بار در سال های ۱۲۷۴ و ۱۲۸۱ به لشکر خان مغول برای حمله به ژاپن کمک کرد (لشکرکشی هایی که هر دوبار به شکست انجامید و از آنجایی که بادهای سهمگین دریا یا کامی کازه در این دو شکست نقش اساسی داشتند این اسم تبدیل به یک عنوان مقدس برای جنگجویان از جان گذشته ژاپنی شد!)
 
گوریو بعد قوبلای خان و تضعیف حکومت مغولها در آسیای شرقی ، نواحی شمالی کره را که پس از سقوط بالهی از دست رفته بود تا حدود زیادی باز پس گرفت .


( تصویر منتسب به جئونگ مون جین - آخرین وزیر سلسله گوریو )
 
 اما در نهایت کنفوسیوس گرایان آنقدر قدرتمند شدند که دیگر سلسله گوریو را نمی خواستند . تنها مانع آنها برای رسیدن به قدرت وزیری دانا و لایق به نام جئونگ مون جین بود که وفادارانه به خاندان گوریو خدمت می کرد و هنگامی که در سال ۱۳۹۲ میلادی درگذشت ، مخالفان فرصت را برای کودتا از دست ندادند . گونگ یانگ ، آخرین امپراتور گوریو کشته شد و ژنرال یی سونگ گی با نام شاه تائجو به تخت نشست و سلسله جوسئون را تاسیس نمود .
 
نه! ، اشتباه لپی در کار نیست! هم بنیان گذار سلسله گوریو با لقب تائجو به تخت نشسته و هم بنیان گذار سلسله جیسئون یا جوسان . حالا اینکه تائجو به کره ای چه معنی ای دارد را بنده نفهمیدم! باید از یک کره ای بپرسیم!

سلسله جوسان آخرین سلسله پادشاهی تاریخ کره محسوب می شود که بیش از پنج قرن دوام آورده و خودش را به قرن بیستم رساند به همین خاطر اطلاعات فراوانی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این سلسله به جای مانده که بر اثر گذر زمان یا به قدرت رسیدن رقبا از بین نرفته است . اغلب سریال های کره ای هم که در ایران پخش شده اند به دوره های مختلف این سلسله می پردازند به همین علت بحث ما درباره این سلسله مفصل تر خواهد بود .

همچنین مورد دیگری که باید متذکر شوم این است که در دوران این سلسله قوانین حکومتی قابل انعطاف و تغییر پذیر بودند! شاید در وهله اول این عبارت جالب باشد اما همین ویژگی بزرگترین نقطه ضعف سلسله جوسان بوده! برای اینکه پسر پزرگ امپراتور بدون داشتن عنوان ولیعهدی نمی توانسته رسماً مدعی تاج و تخت شود در نتیجه جناح های مختلف دربار از هر شاهزاده ای که مورد نظر خودشان بوده برای رسیدن به این عنوان حمایت می کردند و در این بین اختلافات شدیدی بروز می کرده که گاهی به خشونت و خون ریزی کشیده می شده است! تقریباً نیمی از امپراتوران سلسله جوسان یا مجبور به کناره گیری شدند یا به قتل رسیدند به همین خاطر ما در سریال های کره ای این دوره می بینیم که سلامت و تغذیه امپراتوران از چه اهمیتی برخوردار بوده است!


( تصویر امپراتور تائجو - موسس سلسله جیسئون یا جوسان )

همانطور که اشاره کردم طرفداران فلسفه کنفوسیوس به رهبری ژنرال یی سونگ گی در سال ۱۳۹۲ میلادی به قدرت رسیدند و یی سونگ گی با لقب تائجو به تخت نشست و سلسله جیسئون یا جوسان را تاسیس کرد . اما تائجو در سال ۱۳۹۸ مجبور به کناره گیری از سلطنت شد چون دید پسرانش ممکن است برای به قدرت رسیدن متوسل به اعمال زور شوند . اما پسر بزرگ تائجو هم دو سال بعد مجبور شد به نفع برادر کوچکترش کناره گیری کند و این برادر کوچکتر هم به نوبه خود در سال ۱۴۱۸ به نفع پسرش از قدرت کناره گرفت!


( تصویر امپراتور سجونگ کبیر )

اما در زمان این پسر یعنی چهارمین امپراتور جوسان ، اوضاع بهتر شد و سامان گرفت! او را با نام سجونگ کبیر در تاریخ کره می شناسند که تا سال ۱۴۵۰ سلطنت کرد و اختراع الفبای کره ای امروزی را به دوره وی نسبت می دهند . جالب است بدانید خالی بندانه ترین فیلم سینمایی تاریخی کره ای به دوران وی مربوط می شود!


فیلم سلاح پران ، درباره شکست سختی است که چینی ها در زمان سجونگ در برابر کره متحمل شدند . و این شکست با کمک سلاح های آتشین پرتابی که کره ای ها اختراع کرده بودند حاصل شد (والا ما از وقتی بچه بودیم همه جا می خوندیم که موشک اختراع چینی هاست!) و البته قوی ترین این سلاح ها در واقع یک موشک بالستیک امروزی بود!!! و جالب تر اینکه آخر فیلم کره ای ها اختراع آتش بازی را هم به نام خودشان ثبت کردند!


( مقبره سن جونگ ، امپراتور سریال جواهری در قصر )

نهمین امپراتور جوسان ، سن جونگ نام داشته که بین سال های ۱۴۶۹ تا ۱۴۹۴ میلادی سلطنت کرده . او خواهرزاده امپراتور پیش از خود بوده که چون فرزندی نداشته سن جونگ را به عنوان فرزندخوانده و ولیعهد خود معرفی کرده است . سن جونگ همان امپراتوری است که به یانگوم جواهری در قصر علاقه داشته اما در کل بسیاری از مورخان کره ای معتقدند یانگوم یا دائه یانگوم لقب پزشکان زن امپراتوران جوسان بوده و صرفاً نام یکی از آنها نبوده که همه وقایع سریال برای او اتفاق افتاده باشد!


بعد از سن جونگ پسر بزرگش با نام یئون سان گون به تخت نشست اما ظاهراً آنقدر آدم سنگدل و ظالمی بوده که توسط وزیرانش از سلطنت خلع می شود و برادر کوچکش ، جئونگ جونگ ، در سال ۱۵۰۶ به تخت می نشیند که این باید همان امپراتوری باشد که در قسمت آخر جواهری در قصر یانگوم را بخشید و به قصر بر گرداند .


( نقاشی ترسیم شده از صحنه تسلیم شدن فرماندهان ژاپنی در برابر امپراتور کره )

چهاردهمین امپراتور جوسان ، سینجو نام داشته که در دوران سلطنت او (در سال ۱۵۹۲) ژاپن به کره حمله کرده و آن را اشغال می کند و کره ای ها با کمک چینی ها بعد از شش سال آنها را شکست می دهند . از این زمان به بعد حاکمان چین نفوذ و قدرت زیادی در کره پیدا می کنند و حکومت کره خراج گذار و دست نشانده آنها می شود .


پسر سینجو ، گوانگ هئونگ ، در سال ۱۶۲۳ در کودتای برادر زاده اش از سلطنت خلع و به جزیره جیجو تبعید می گردد . این برادر زاده که با لقب اینجو به تخت می نشیند باید همان شاهزاده یاغی سریال قهرمان باشد . اما در کل نمی توان صحت داستان این سریال را تایید کرد چون خیلی از مورخان معتقدند شخصیت افسانه ای هونگ گیل دونگ (که به رابین هود کره ای معروف است) صرفاً کاراکتری خیالی یا نیمه خیالی بوده که از دل داستان های عامیانه مردم فقیر و رعیت کره بیرون آمده است .


( در این حجاری سنگی تسلیم شدن فرمانده منچو ها در برابر اینجو به تصویر در آمده است )

در زمان سلطنت اینجو ، منچوها دو بار در سال های ۱۶۲۷ و ۱۶۳۶ به کره حمله کردند و جوسان با کمک نیروهای سلسله مینگ (چینی ها) موفق به شکست آنها شد . البته بعد منچوها آنقدر قدرتمند شدند که خود سلسله مینگ را منقرض کرده و در سال ۱۶۴۴ سلسله چانگ را تاسیس کردند!

بعد از اینجو ، هیون جونگ به سلطنت رسید (۱۶۴۹-۱۶۵۹) . در زمان او سر و کله اولین نیروهای اکتشافی روسی در سرزمین های سیبری پیدا شد و اینجو آنقدر عاقل بود که خطر روسها را احساس کند و به چانگ ها پیشنهاد داد مشترکاً به سیبری لشکرکشی کرده و قبل از روسها آنجا را اشغال کنند . اما عمر سلطنت هیون جونگ کمتر از آن بود که موفق به عملی کردن طرحش شود و پس از وی نه کره ای ها و نه چینی ها هیچکدام این طرح را پیگیری نکردند .

بعد از هیون جونگ ، هئون جونگ به تخت نشست که امپراتور ضعیفی بود و جناح های سیاسی دربار در زمان او علناً به جان هم افتاده بودند . پسرش سوک جونگ در عوض سیاستمدار زیرکی بود و توانست جناح های رقیب دربار را سرکوب و تحت کنترل خود در آورد . او که در سال های ۱۶۷۴ تا ۱۷۲۰ میلادی سلطنت کرد همان امپراتور محبوب و زیرک و عاشق پیشه سریال دونگ یی است!


سریال دونگ یی برخلاف سایر سریال های کره ای تقریباً منطبق بر واقعیت است و اغلب اتفاقات مهم آن سندیت تاریخی دارند! بعد از سوک جونگ پسر ارشدش گئونگ جونگ (پسر ملکه جانگ) به تخت نشست اما او بیمار و ضعیف بود و بعد از چهار سال سلطنت درگذشت تا برادرش گئوم (پسر دونگ یی) با نام ینگ جونگ به تخت بنشیند . دوران طولانی سلطنت ینگ جونگ (۱۷۲۴ تا ۱۷۷۶) را بعد از دوران سجونگ کبیر ، دومین دوره طلایی سلسله جوسان می دانند .


با این حال در سریال ایسان دیدیم که در زمان همین ینگ جونگ هم اختلافات و درگیری های شدیدی در دربار کره غوغا می کند به نحوی که بر اثر توطئه یکی از جناح ها ، امپراتور دستور تبعید و قتل پسرش را می دهد و نوه اش ایسان تمام تلاش خودش را می کند تا بیگناهی پدرش را ثابت کرده و در نهایت خودش به تخت بنشیند! (البته بنده در یک کتاب نیمه طنز خواندم که این پسر ینگ جونگ آنقدرها هم پسر خوب و سر به راهی نبوده و از بس به اطرافیانش ظلم می کرده و عاشق خونریزی و مراسم اعدام بوده پدرش دستور اعدام خودش را صادر می کند!!! حالا به نظر شما حرف کدام را باور کنیم؟!)


( دژ نظامی هوآسیونگ که به دستور جئونگ جو برای یادبود پدرش در ۳۰ کیلومتری جنوب سئول ساخته شد )

به هر حال شاهزاده ایسان که با عنوان جئونگ جو و بیست و دومین امپراتور به تخت سلسله جوسان می رسد ، امپراتور روشنفکر و ترقی خواهی بوده و تلاش زیادی می کند تا کره را تبدیل به یک کشور پیشرفته و مدرن نماید . اما در زمان سلطنت پسرش ، سونجو ، یک بار دیگر آشوب و فساد دربار کره را فراگرفت و اوضاع آنقدر بد شد که کشور با چندین شورش بزرگ مواجه گردید .

بعد از آن هم اوضاع بهتر نشد تا جایی که وقتی امپراتور هئون جونگ (نوه ایسان) در سال ۱۸۴۹ به طرز مشکوکی مرد ، درباریان یکی از اقوام دور او را که از نسل امپراتور سوک جونگ بود به تخت نشاندند و بعد در سال ۱۸۶۳ او را هم کشته و یکی دیگر را جایگزینش کردند .


( گوجونگ و پسرش سون جونگ ، آخرین امپراتوران کره )

این یکی گوجونگ بوده که ظاهراً توانست مدت نسبتاً طولانی تری دوام آورد (۱۸۶۳ تا ۱۸۹۷) اما به هر حال اوضاع کشور آنقدر خراب شده بود که وقتی در سال ۱۸۹۴ میلادی ژاپنی ها در کره نیرو پیاده کردند چینی ها هم بدون مشورت با دربار کره وارد خاک کره شده و با ژاپنی ها جنگیدند و شکست خوردند!

ژاپنی ها بعد از اشغال کره در سال ۱۸۹۵ ، بجای عنوان امپراتور جوسان ، به گوجونگ لقب امپراتور کره دادند و عملاً سلسله جوسان را بر انداختند تا بتوانند هر کسی را که خودشان می خواهند امپراتور کنند . البته آنها بعد از گوجونگ ، پسرش سون جونگ را امپراتور کردند اما بعد از آنکه در سال ۱۹۱۰ قرارداد اتحاد کره با ژاپن را به کره ای ها تحمیل نمودند عملاً دوران سلطنت در کره به پایان رسید .


سریال های دیگری هم در ایران پخش شده اند که مربوط به دوره جوسان هستند . سریال هایی مثل دو دوست ، رودخانه ماه و تاجر پوسان که چون سریالی هایی تاریخی-اجتماعی بوده اند و در آنها کمتر به امپراتور مشخصی اشاره شده الان نمی توانم بگویم داستان هرکدام دقیقاً مربوط به کدام امپراتور می شده اما بطور تقریبی می توان گفت وقایع خیالی یا واقعی هر سه سریال به قرن هجدهم یا بخصوص قرن نوزدهم مربوط می شده اند (دست کم در مورد تاجر پوسان که مطمئن هستم قرن نوزدهم بوده!)


تا سال ۱۹۴۵ که ژاپن در جنگ جهانی دوم مغلوب شد ، کره ها در ظاهر شهروند ژاپن بوده و امتیازاتی مساوی با ژاپنی ها داشتند اما در عمل شهروند درجه ۲ و ۳ محسوب می شدند (برای مثال تماشای فیلم سینمایی راه من را توصیه می کنم) . بعد از آن هم کره توسط آمریکا و شوروی اشغال و تجزیه شد و بین سال های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳ شاهد یکی از مرگبارترین جنگ های قرن بیستم بود (مانند آنچه در فیلم خط مقدم به عنوان مشتی از خروار می توان دید) و بعد از آن هم کره همین وضعیتی را پیدا کرد که تاکنون ادامه داده است ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اردیبهشت1393ساعت 11:47  توسط امین  | 

 

ایران بزرگ

دوران تازه !!! *

سینما امین

فروش هفتگی *

کتابخانه یک جوان

حذف شد

کانال آپارات بنده

کانال آپارات بنده

مطالبی که با * مشخص می باشند در کمتر از یک هفته گذشته نوشته شده اند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 فروردین1393ساعت 19:58  توسط امین 

دوران تازه!!!!!!!

وقتی بعضی از رسانه ها بازگشت به دوره قاجار را دوران تازه می دانند!

لطفاً به تیترها و موارد زیر توجه فرمایید . اینها گوشه هایی از اخبار و مطالب منتشر شده در برخی رسانه هاست که پیام اصلی ملت ایران در انتخابات سال قبل را نگرفته اند!

(توجه ؛ به علت پاره ای ملاحظات اخلاقی از اتصال دادن شما به صفحات این تیترها معذور می باشم!)

کمپین فیسبوکی مشهدی ها برای برگزاری کنسرت در این شهر

در متن خبر آمده که این درخواست تا به حال ۵۵۰۰ لایک داشته! خب ۵۵۰۰ لایک برای شهری با جمعیت بیش از سه ملیون نفر آن هم در سامانه ای که اصلاً معلوم نیست چند درصد از لایک کنندگان واقعاً ساکن مشهد می باشند!

عکس جدید خرم سلطان

بدون شرح!!!

مجری معروف در کنار روحانی

در عکس استفاده شده این تیتر از رضا رشیدپور به عنوان مجری معروف در کنار رئیس جمهور یاد شده در حالی که آن دست آقای روحانی ، مولوی عبدالحمید ایستاده است که بخاطر انتقادات موجه و غیر موجه متعدد نسبت به حکومت ایران شهرتی عالم گیر دارند!

تکرار یک هشدار : داعش ایران در راه است!

منظور از این تیتر شعارنویسی و درخواست عده ای از مردم اصفهان برای تخریب مقبره پروفسور پوپ در مجاورت پل خواجو می باشد! اولاً نگارنده این اقدام را با هتک حرمت مقبره کشیشان مسیحی در سوریه برابر دانسته که باید گفت آن کشیشان صرف نظر از دید و مذهبشان انسان هایی مومن و با خدا بوده بودند که توهین به مزارشان نکوهیده است اما این جناب به اصطلاح پوپ با استفاده از رانتی که در زمان حکومت پهلوی داشت آثار باستانی و هنری ارزشمند متعددی را از کشور خارج کرده که ارزش مادی آنها به دهها ملیون دلار می رسد! سوماً همه این سر و صداها بخاطر تلاش برای دفن ریچارد فرای در کنار زاینده رود است! آخه کدوم زاینده رود ... آخه مگه خود اصفهانی ها رو میشه اونجا خاک کرد؟ ... آخه مگه خانوادت چه هیزم تری بهت فروختن که برای تشییع جنازه و کفن و دفن بلندشن بیان ایران و بعدش هم دیگه خوابش رو ببین که بیان بالای سر قبرت!!! اما همه اینها به کنار ، پل خواجو مگه همون جایی نیست که قبل از عید قوم غیور بختیاری بخاطر توهین صدا و سیما کلی بهش خسارت زدن؟! حالا فقط مومنان و حزب الهی ها داعش هستند؟

فرزندکشی ؛ ته خط امید به زندگی

رسانه های اصلاح طلب و از آن طرف ضد انقلاب ، مانور زیادی روی اقدام وحشتناک و غم انگیز یک پدر روانی در زنده به گور کردن پسران دوقلویش در شادگان خوزستان داده اند و تیترهای مختلفی برایش زده اند در حالی که در همین مدت خبر کشف بقایای جنازه هفت کودک یک ساله که طی بیش از یک دهه مخفیانه توسط مادرشان در آمریکا به قتل رسانده اند را هیچکدام منتشر نکرده اند!!!

تصاویر زیبا و منحصر ... برای طرفداران سریال بازی تاج و تخت در آغاز فصل تازه اش

شاید این تیتر ربط مستقیمی به سیاست نداشته باشد اما متعلق به سایتی است که طی چند سال گذشته بارها و بارها به تعریف و تمجید از سریال بازی تاج و تخت پرداخته و خیلی ها (از جمله متاسفانه خود بنده) بخاطر این تعریف و تمجیدها علاقه مند به تماشای سریال شده اند اما این سایت حتی یک بار هم در مطالبش اشاره نکرده که این سریال سرتاسرش پر است از صحنه های زشت و غیر اخلاقی و بی عفتی و عریانی و ...

تصویر پر انرژی از ایران :

کلیپ شاد و جذاب موزیسین های هیپ هاپ ونزوئلایی در خیابان ها و میادین تهران ...

بدون شرح!

چند تصویر دیدنی و امیدبخش (!!!) : دختران تهرانی ، روی هوا ، در حال ورزش پارکور

چی بگم والا!

مهناز افشار در کنار نازنین بنیادی ، شهره آغداشلو و طلا گلزار ...

خانم افشار حتماً بخاطر داشتن این عکس خیلی به خودشون افتخار می کنند؟! شهره آغداشلو بازیگر بهایی نامزد اسکار بخاطر بازی در فیلم ضد ایرانی " خانه ای از شن و مه " که مطمئن باشید اگه این فیلم رو بازی نمی کرد هیچکدومتون اسمش رو تا حالا نشنیده بودید! نازنین بنیادی هم که در سریال ضد ایرانی هوملند ایفای نقش می کنند (و مطمئناً نمی توان نقش سریال پر طرفدار هوملند را در افزایش جو بی اعتمادی و ایران هراسی در آمریکا نادیده گرفت!) و طلا گلزار هم یک مدل ایرانی الاصل مقیم آمریکاست (از همان هایی که با قیافه عبوس و طلبکار روی سن نمایشگاه مد رژه می روند!)

گزارش هفته گذشته برنامه الن دی جنرس ، مجری موفق اسکار امسال ...

سایت سینمایی که در بالا هم به آن اشاره کردم از زمان اجرای خانم الن دی جنرس در اسکار ۲۰۱۴ ، کشته و مرده وی شده و روزی نیست که برایش تیتر و مطلب نزند! خب ، البته نمی دانم درست نوشتم یا نه؟! چون وقتی الن دی جنرس حتی در مراسم عروسی اش کنار جفت همجنس بازش لباس مردانه می پوشد اصلاً خودش را خانم می داند یا آقا؟!!!

تصویر پسر صادق آهنگران همراه با محمد خاتمی

خب این روزها به هر وسیله ای که شده باید اسم آقای خاتمی را مطرح کرد و عکسش را زد حتی اگر این عکس تبلو فتوشاپی باشد!!!

برگی از تاریخ : این بازیگر ایرانی ، پس از انقلاب به جرم جاسوسی اعدام شد

بنده نمی دانم چرا این سایت ها فقط اینطور وقت ها یاد تاریخ می افتند ، آن هم تاریخی که اصلاً سر و تهش هم مشخص نیست! بازیگر اشاره شده در این تیتر آقای فریدون ابوضیاء می باشند که در متن مطلب ادعا شده پنجم مردادماه ۱۳۷۵ اعدام شده است . اما با یک جستجوی ساده اینترنتی بنده به آرشیو روزنامه همشهری رسیدم که در تاریخ ۴ دی ماه ۱۳۷۵ تایید حکم حبس و شلاق نامبرده توسط دیوان عالی کشور را منتشر کرده است نه اعدام آن هم ۵ ماه بعد از تاریخ ادعا شده!

تازه ترین آمار فروش در تهران : "طبقه حساس" در صدر و "چ" حاتمی کیا همچنان در قعر

سایت فوق الذکر از وقتی آقای حاتمی کیا در مشهد حرف هایی زد که به مذاق سینمای روشنفکری خوش نیامد ، شدیداً ضد حاتمی کیایی شده! اما یکی نیست از آنها بپرسد آخرین باری که یک فیلم جنگی و دفاع مقدسی جدی و غیر کمدی در سینماهای تهران نزدیک به ۸۰۰ ملیون تومان فروش داشته کی بوده است؟!

شارون استون در فیلمی از یک کارگردان ایرانی

کدوم کارگردان ایرانی؟! نیما نوری زاده پسر علیرضا نوری زاده ضد انقلاب معروف که بعید می دانم تا به حال پایش به ایران رسیده باشد و بچه آمریکایی محض است! دو سال قبل بخاطر فروش یک کمدی مبتذل و سطحی به نام " پروژه ایکس " توانست پول و پَله و اندک شهرتی برای خودش فراهم کند . فیلمی که هیچ سنخیتی با سینمای ایران ندارد و اگر شما نام کارگردانش را ندانید فکر می کنید یک جوان تازه فارغ التحصیل آمریکایی آن را ساخته است!

و ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 فروردین1393ساعت 13:13  توسط امین  | 

حکایت پسران هفت رنگ شاهزاده عباس میرزا

شاهزاده عباس میرزا فرزند فتعلیشاه قاجار و ولیعهد وی را بسیاری لایق ترین شخص در خاندان بی کفایت قاجار می دانند که اگر عمرش به دنیا بود و بعد از آن شاه نالایق به سلطنت می رسید شاید سرنوشت ایران به کلی تفاوت پیدا می کرد .

اما این جناب عباس میرزا دست کم ۲۶ پسر داشته اند که اکثر آنها از رجال رده بالا و حکمرانان دوره محمدشاه و ناصرالدین شاه بوده اند که قاعدتاً باید طبق ضرب المثل " پسر کو ندارد نشان از پدر " ، حکومت قاجار دارای ۲۶ صاحب منسب لایق و کاردان بوده باشد! پس چرا نبوده؟

در زیر اشاره کوتاهی به برخی از مشهورترین پسران عباس میرزا داریم :

محمد میرزا : محمد میرزا ، پسر ارشد عباس میرزا بود که بعد از فوت پدر ، از سوی فتحعلی شاه به ولیعدی منصوب گردید و جانشین پدربزرگش شد . محمد شاه در اوایل سلطنت با بهره گیری از خدمات قائم مقام فراهانی به عمران و پیشرفت کشور همت داشت اما بعد از آنکه با توطئه و دسیسه چینی درباریان این وزیر لایق را به قتل رسانید تبدیل به شاهی ضعیف و آلت دست اطرافیانش شد و پسرش (ناصرالدین شاه) هم راه وی را پیمود .

بهرام میرزا : پسر دوم عباس میرزا ، که در جنگ ها همواره در کنار پدر بود و عباس میرزا اعتماد زیادی به وی داشت . بعد از به تخت نشستن برادرش ، والی نواحی غربی ایران (کردستان و کرمانشاه و لرستان) شد و شورش قبایل لر و بختیاری را سرکوب کرد اما به خاطر شکایت مردم کرمانشاه از حکومت عزل شد . با روی کار آمدن ناصرالدین شاه حاکم فارس شد و مورد توجه امیرکبیر بود و بعد از آن هم تا زمان مرگ در دربار ناصرالدین شاه مناسب مختلفی داشت . او در زمان صدارت امیرکبیر کتاب "نظام ناصری" را نوشت که از اولین منابع فارسی آموزش فنون نوین نظامی محسوب می شد .

بهمن میرزا : چهارمین پسر عباس میرزا بود و در اواخر حکومت محمدشاه مدعی سلطنت گردید اما بعد از روی کار آمدن ناصرالدین شاه با وجود حمایت روسیه ، ادعایش راه به جایی نبرد و به روسیه فرار کرد و تا آخر عمر در شهر شوشی (منطقه قره باغ آذربایجان) زندگی کرد .

جهانگیر میرزا : هنگام به تخت نشستن محمدشاه والی خوی بود و از خود تحرکاتی نشان داد که نشان از تهدید پایه های سلطنت بود از این رو به دستور شاه کور شد . مخالفان قائم مقام فراهانی فرمان کور کردن جهانگیرمیرزا و دیگر برادر شاه را به این وزیر نسبت می دادند و این یکی از بهانه های آنها برای تحریک شاه به قتل وی بود . جهانگیر میرزا بعد از کور شدن در تویسرکان ساکن شد و خاندان جهانگیری تویسرکان از نسل او هستند .

فریدون میرزا : بعد از به تخت نشستن محمدشاه والی آذربایجان شد و پس از آن هم مناسب حکمرانی فارس و خراسان را داشت . در زمان حکومتش بر خراسان خان خیوه (خوارزم) به تحریک روسها قصد اشغال خراسان را داشت اما در سرخس از سپاه فریدون میرزا شکست خورد و کشته شد .

اسکندر میرزا : می گویند هنگامی که در زمان حکومت عباس میرزا تبریز دچار بیماری طاعون شد او تنها کس از خانواده قاجار بود که حاضر نشد شهر را ترک کند و به اداره امور پرداخت ، از این رو مورد توجه پدر قرار گرفت . با روی کار آمدن محمدشاه از سیاست کناره گیری کرد و خانه نشین شد . در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه ، به پیشنهاد امیرکبیر حکمران قزوین شد اما بعد از قتل امیر ، میرزا آقاخان نوری او را برکنار کرد و اسکندرمیرزا یک بار دیگر منزوی و تا آخر عمر خانه نشین گردید .

خسرو میرزا : هفتمین پسر عباس میرزا ، پس از قتل گریبایدوف در تهران ، به عنوان سفیر صلح ایران راهی مسکو شد و طی حدود یک سال مذاکره ، روسیه را از آغاز جنگی جدید منصرف کرد . در این سفر میرزا تقی خان فراهانی ۲۲ ساله که بعدها امیرکبیر شد به عنوان منشی خسرو را همراهی کرد . با به تخت نشستن محمدشاه ، خسرو میرزا هم مثل جهانگیر میرزا مورد سوظن قرار گرفت و کور شد که تحریک شاه به صدور این فرمان را هم به قائم مقام فراهانی نسبت می دهند . خسرو هم مثل جهانگیر بعد از کور شدن تا آخر عمر در تویسرکان ساکن گردید .

اردشیر میرزا : پسر نهم عباس میرزا بود و حکمرانی استرآباد و آذربایجان و خراسان را در طول عمرش تجربه کرد . شاعر بود و اعتیاد مفرطی به مصرف شراب داشت تا جایی که بر اثر از کار افتادن و نارسایی کبد مرد .

مراد میرزا : ملقب به حسام السلطنه ، بزرگترین سردار ایران در زمان ناصرالدین شاه بود که به عنوان حاکم خراسان مامور فتح هرات گردید و پس از موفقیت در این لشکرکشی از ناصرالدین شاه اجازه حمله به سرحدات هندوستان را خواستار شد اما بی کفایتی برادر دیگرش و سست عنصری شاه قاجار هرات را هم به باد داد! حسام السلطنه و پسرش همواره مورد اعتماد دربار بودند و هر ولایتی دچار مشکل و شورش می شد آنها به آن ولایت مامور می شدند بطوری که فقط وی را پنج بار به حکومت خراسان منصوب نمودند!

فرهاد میرزا : بعد از عباس میرزا خوشنام ترین شاهزاده قاجار محسوب می شود! در جوانی و هنگام به تخت نشستن محمدشاه به سفارت انگلیس پناهنده شد و به همین جهت محبوبیت کمی بین مردم داشت اما کم کم نسبت به آیت الله حاج ملاعلی کنی ارادت پیدا کرد و همین مسئله باعث تغییر روحیه وی شد و تبدیل به شخصی مذهبی و مردم دوست گردید و بویژه بخاطر مرمت و توسعه صحن حرم کاظمین شهرت فراوانی دارد . البته وی به عنوان حکمران هم در برخی ولایات مثل لرستان خدمت کرد اما بیشتر به سبب تالیفاتی که در موضوعات علمی و مذهبی داشته ماندگار شده است . فرهاد میرزا را پس از مرگ در حرم کاظمین دفن کردند و روایت شده خودش وصیت داشته حقیرانه و بدون تشریفات دفن شود اما متولی حرم بخاطر اشاره امام موسی کاظم(ع) در خواب ، برایش مراسم بزرگی گرفته است .

فیروز میرزا : بعد از مرگ فتحعلی شاه ، حسین علی میرزا ، والی فارس ، که پس از مرگ عباس میرزا ، پسر ارشد فتحعلی شاه محسوب می شد داعیه سلطنت نمود ، محمدشاه فیروز میرزا را که در آن زمان ۱۷ سال داشت به جنگ عمو فرستاد و حسین علی میرزا در این جنگ شکست خورد در نتیجه فیروز میرزا سردار اول ایران در زمان محمدشاه گردید و در لشکرکشی به هرات هم نقش داشت . در زمان ناصرالدین شاه به عنوان حکمران به ولایات مختلفی مامور گردید و شروع به ثروت اندوزی کرد . ناصرالدین شاه هم لقب فرمانفرما را به وی داد که پس از مرگش این لقب به پسرش عبدالحسین میرزا رسید و این عبدالحسین میرزا همان فرمانفرمای معروفی است که در زمان احمدشاه و رضا شاه آنقدر دارای قدرت و ثروت بود که حسادت رضاشاه را برانگیخت و باعث نابودیش شد!

خانلر میرزا : این گل پسر عباس میرزا دقیقاً قرینه جناب مراد میرزا حسام السلطنه بود! زمانی که حسام السلطنه هرات را فتح کرد ، خانلر میرزا که حاکم خوزستان بود با قشون هشت هزار نفریش از نیروی سیصد نفری انگلیس شکست خورد و از اهواز به شوشتر گریخت! همین شکست باعث عقد قرارداد صلح ننگین پاریس و عقب نشینی ایران از هرات گردید . خانلر میرزا هنگام مرگ حاکم اصفهان بود!

مهدی قلی میرزا : بیستمین پسر عباس میرزا بود و در سال ۱۲۶۲ هجری که بابیان در مازندران شورش کردند والی آن سامان بود و در جنگ قلعه طبرسی آنها را شکست داده و بسیاریشان را کشت از این رو بابیان و بهائیان از وی نفرت زیادی دارند و جنایات زیادی را در این جنگ به وی نسبت می دهند!

و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 فروردین1393ساعت 19:20  توسط امین  |